سایت‌های پاسخگو

باسمه تعالی

مراکز علمی پاسخگویی به شبهات اسلامی

1ـ مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی

این مرکز زیر نظر دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، فعالیت دارد و در زمینه‌های تلفنی، پیامکی، اینترنتی آفلاین، اینترنتی آنلاین و …  به سؤالات و شبهات مردم جواب می‌دهد.

سایت اصلی این مرکز به نشانی «www.pasokhgoo.ir» در محیط مجازی، قابل استفاده برای علاقه‌مندان به زبان فارسی است.

سایت‌های ذیل نیز زیر نظر این مرکز ملی است:

الف) گفتگوی دینی

این سایت به نشانی «www.askdin.com» در محیط مجازی قابل مشاهده و استفاده است.

ب) گفتگوی قرآنی

این سایت به آدرس «www.askquran.ir» در فضای مجازی، قابل دیدار و استفاده است.

ج) شهر سؤال

این سایت به نشانی «soalcity.ir» در فضای سایبری، قابل مشاهده و بهره‌برداری است.

د) شهر جواب

این سایت به نشانی «javabcity.ir» در محیط سایبری، قابل مشاهده، مطالعه و استفاده است.

هـ) سامانه پاسخگویی آنلاین

این سایت به نشانی «www.09640.ir» در محیط مجازی قابل مشاهده و استفاده است.

و) پرسمان قرآن

این پایگاه، به نشانی «www.porsemanequran.com» در محیط مجازی، به زبان فارسی، مشغول خدمت‌رسانی است.

2ـ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات در سال 1379 شمسی به منظور تبیین روزآمد اندیشه دینی در جهت پاسخ‌گویی به پرسشهای بنیادین و رفع و دفع آسیب‌ها و شبهات در حوزه دین، توسط شورای عالی حوزه علمیه قم تأسیس گردید.

سایت اینترنتی این مرکز به نشانی «www.andisheqom.com» در فضای سایبری، آماده خدمت به مخاطبین است.

3ـ  مؤسسه رواق حکمت

مؤسسه رواق حکمت در سال 1373 شمسی، با اشراف «آیت الله مهدی هادوی تهرانی» شروع به فعالیت کرد.

سایت اینترنتی این مؤسسه به نشانی «www.ravaqhekmat.ir» در محیط مجازی، قابل مشاهده، مطالعه و استفاده است.

سایت «اسلام کوئست نت»، به نشانی «www.islamquest.net» در فضای مجازی، یک پایگاه اینترنتی است که به پاسخ در حوزه سؤالات و شبهات اسلامی، مشغول است و به این مؤسسه تعلق دارد.

مراکز پاسخگو

باسمه تعالی

مراکز علمی پاسخگویی به شبهات اسلامی

1ـ مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی

این مرکز زیر نظر دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، فعالیت دارد و در زمینه‌های تلفنی، پیامکی، اینترنتی آفلاین، اینترنتی آنلاین و …  به سؤالات و شبهات مردم جواب می‌دهد.

سایت اصلی این مرکز به نشانی «www.pasokhgoo.ir» در محیط مجازی، قابل استفاده برای علاقه‌مندان به زبان فارسی است.

سایت‌های ذیل نیز زیر نظر این مرکز ملی است:

الف) گفتگوی دینی

این سایت به نشانی «www.askdin.com» در محیط مجازی قابل مشاهده و استفاده است.

ب) گفتگوی قرآنی

این سایت به آدرس «www.askquran.ir» در فضای مجازی، قابل دیدار و استفاده است.

ج) شهر سؤال

این سایت به نشانی «soalcity.ir» در فضای سایبری، قابل مشاهده و بهره‌برداری است.

د) شهر جواب

این سایت به نشانی «javabcity.ir» در محیط سایبری، قابل مشاهده، مطالعه و استفاده است.

هـ) سامانه پاسخگویی آنلاین

این سایت به نشانی «www.09640.ir» در محیط مجازی قابل مشاهده و استفاده است.

و) پرسمان قرآن

این پایگاه، به نشانی «www.porsemanequran.com» در محیط مجازی، به زبان فارسی، مشغول خدمت‌رسانی است.

2ـ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات در سال 1379 شمسی به منظور تبیین روزآمد اندیشه دینی در جهت پاسخ‌گویی به پرسشهای بنیادین و رفع و دفع آسیب‌ها و شبهات در حوزه دین، توسط شورای عالی حوزه علمیه قم تأسیس گردید.

سایت اینترنتی این مرکز به نشانی «www.andisheqom.com» در فضای سایبری، آماده خدمت به مخاطبین است.

3ـ  مؤسسه رواق حکمت

مؤسسه رواق حکمت در سال 1373 شمسی، با اشراف «آیت الله مهدی هادوی تهرانی» شروع به فعالیت کرد.

سایت اینترنتی این مؤسسه به نشانی «www.ravaqhekmat.ir» در محیط مجازی، قابل مشاهده، مطالعه و استفاده است.

سایت «اسلام کوئست نت»، به نشانی «www.islamquest.net» در فضای مجازی، یک پایگاه اینترنتی است که به پاسخ در حوزه سؤالات و شبهات اسلامی، مشغول است و به این مؤسسه تعلق دارد.

دفاع از رساله «نقد شبهات معاصر در مورد علوم طبیعی در قرآن (بررسی فصل دوم کتاب نقد قرآن “دکتر سها”)»

باسمه تعالی

دفاع از رساله «نقد شبهات معاصر در مورد علوم طبیعی در قرآن (بررسی فصل دوم کتاب نقد قرآن “دکتر سها”)»

از رساله علمی «نقد شبهات معاصر در مورد علوم طبیعی در قرآن (بررسی فصل دوم کتاب نقد قرآن “دکتر سها”)» دفاع شد.

این رساله علمی در مقطع سطح چهار حوزه علمیه در شهر مقدس قم، از سوی «آقای یوسف جمالی» به نگارش در آمده است.

رساله مزبور از ماه بهمن سال 1393 شمسی شروع به نگارش شده و در 16 تیر سال 1397 شمسی، دفاع شده است.

نویسنده در چکیده این رساله علمی سطح چهار آورده است:

شبهات قرآنی از این جهت که باعث تضعیف اعتقادات مسلمانان می شود بایستی به صورت تخصصی پاسخ داده شود. در عصر حاضر شبهات زیادی مطرح شده است که از جهت جامعیت و گستره مخاطب می توان کتاب نقد قرآن نوشته دکتر سها را پیشگام و مشت نمونه خروار دانست.  لذا پاسخ دقیق و اصولی به شبهات ایشان می تواند راه را بر دیگر شبهه کنندگان ببندد.  در این بستر شبهات مربوط به علوم طبیعی بیشترین حوزه نفوذ خود را در بین نخبگان جستجو می کند. در این نوشته به دنبال پاسخ به شبهات مربوط به علوم طبیعی در کتاب نقد قرآن بوده ایم.  ما با تبیین مبانی و اصول حاکم بر پاسخ و بررسی زمینه های شبهات و تحلیل پیش فرض های شبهه کننده به دنبال ریشه کنی آن بوده ایم و تنها به زدن شاخ و برگ های آن اکتفا نکرده ایم.  با توجه به وحیانی بودن قرآن کریم بی تردید هیچ تعارضی بین آیات آن و علوم طبیعی مانند پزشکی، نجوم، زیست شناسی و زمین شناسی و غیره وجود ندارد و خطایی در اشارات علمی قرآن کریم نیست.  در این نوشته جهت سهولت در رسیدن به پاسخ، شبهات عام از شبهات  خاص هر علم تفکیک شده و از علوم روز در کنار آیات و روایات استفاده شده است.  در پاسخ به شبهات مربوط به علوم طبیعی، تحصیل علوم میان رشته ای از ضروریات است که بایستی در رشته های تخصصی به آن پرداخته شود.

پاسخ‌های کوتاه به شبهات دکتر سها

باسمه تعالی
با توجه به انتشار گسترده کتاب‌های دکتر سها، محققان و نویسندگان در ستاد بین المللی پاسخ به شبهات و سؤالات اسلامی دست به کار شده و به شبهات مطرح شده از وی، پاسخ کوتاه و مختصر داده‌اند که در ذیل به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌شود.
ـ استدلال ناتمام کتاب نقد قرآن
ـ آیا خمس در قرآن، نشان نظام نژادپرستی نیست؟
ـ آیا کوه‌ها مانع از لرزش زمین هستند؟
ـ استعمال «قریب» (مذکر) به جای «قریبة» (مؤنث)؟!
ـ چرا اسم «إن» در قرآن کریم، مرفوع آمده است؟
ـ آیا ضمیر هاء در «به» در آیه 46 سوره انعام با مرجع خودش تناسب ندارد؟!
ـ استعمال صیغه جمع (أسباط) به جای مفرد؟!
ـ جزم «أکن» در جای عدم جزم؟!
ـ صیغه جمع فعل برای فاعل مثنی؟!
ـ استعمال «الذی» به جای «الذین»؟!
ـ استعمال فعل مضارع به جای فعل ماضی؟!
ـ استعمال «حنیف» بر خلاف معنای اصلی؟!
ـ اشاره به مثلی که مطرح نشده است؟!
ـ استعمال «قریب» به جای «قریبة»؟!
ـ تعداد روزهای عذاب قوم عاد چند بوده است؟
ـ آیا در آیه 145 سوره انعام، حصر نابجا به کار رفته است؟
ـ آیا سحر درقرآن کریم تأیید شده است؟
ـ آیا قرآن از محیط اطراف خود تأثیر پذیرفته است؟
ـ نسخ آیه نجوا قبل از عمل؟
ـ شبهه تناقض اظلم در قرآن کریم
ـ چرا ارث زن، نصف ارث مرد از نگاه قرآن کریم است؟
ـ چرا در قرآن کریم، دیه زن، نصف دیه مرد است؟

چرا در قرآن کریم، دیه زن، نصف دیه مرد است؟

چرا دیه زن نصف دیه مرد است؟
سید مجتبی اخلاقی
شبهه:
چرا دیه زن نصف دیه مرد هست؟ آیا این به معنای این نیست که ارزش زن در اسلام پست تر از ارزش و شخصیت جنس مرد است؟

پاسخ:
درپاسخ به این شبهه باید بگوئیم؛
اولا: اگر اسلام یك دین كاملاً مادى بود كه محور مسائل در آن، امور مالى و اقتصادى در نظر گرفته مى‏ شد و شخصیت افراد را براساس قیمت مادی آنها میدانست، و آن گاه دیه زن نصف دیه مرد بود، این اشكال وارد بود كه چرا ارزش زن كمتر از مرد است چون قیمت زن را نصف قیمت مرد در نظر گرفته‏اند!
حال آن كه در اسلام ارزش انسان‏ها به قیمت مادی نیست، بلکه به امر دیگریست که هرکس چه زن و چه مرد آنرا دارا باشد شخصیتش والاتر است، وآن عبارتست از “تقوا” این حقیقت در آیات فراوان به چشم میخورد:
آیه ای که خط بطلان برنسبت دروغین ضد دینها میکشد واعلام میکند قرآن هرگزجنسیت را ملاک برتری و ارزش قرار نداده است “آیه شریفه 13 سوره حجرات” است:
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إ(حجرات/ 13)
ای مردم؛ ما شما را به صورت زن و مرد و قبیله قبیله (بانژادهای مختلف) آفریدیم (نه به منظور اینکه جنسیتی بر جنس دیگر، یا نژادی بر نژاد دیگر برتری داشته باشد، بلکه) برای “تعارف” و شکلگیری نظام اجتماعی، (والا در مسئله فضیلت وبرتری) همانا کریم ترین وبافضیلت ترین شما در نزد خدا (چه زن و چه مرد و چه نژادها)؛ “باتقواترین” شماست.
درآیات دیگر خداوند میفرماید دراین مسئله عمل هیچکدام از زن ومرد نادیده گرفته نمیشود وتقوایشان آنها را به مرتبه “برتریت” خواهد رساند چه مرد و چه زن:
… فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ (آل عمران/ 195) … خداوند درپاسخ آنها گفت عمل هیچکدام از شما چه زن و چه مردتان ضایع نمیگردد.
إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقينَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرينَ وَ الصَّابِراتِ وَ … أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيما (احزاب/ 35) همانا مردان مسلمان وزنان مسلمان، ومردان مومن و زنان مومن، ومردان اهل اطاعت وزنان اهل اطاعت و… خداوند برایشان مغفرت و اجروپاداشی عظیم مهیا ساخته است.
ثانیا: بر اساس مطالعات فقهى، دیه به منظور جبران خساراتى است كه از ناحیه مجرم بر شخص قربانى یا خانواده او وارد گردیده، در واقع دیه، “بهاى خلاء اقتصادی ناشی ازقتل یا جرح مضروب” است، نه “قیمت شخصیتی او”.
و خلاء ناشى از فقدان یك مرد در خانواده (در امر اقتصادی) به مراتب بیش از خلاء ناشى از یك زن است. اقتصاد یک خانواده بخش معظمش برعهده مرد است، نفقه فرزندان و… بر عهده مرد است نه زن،
لذا با رفتن مرد و مرگ او تعدادى فرزند واجب النفقه از او باقى مى‏ مانند كه بایستى به نحوى این خلاء پر گردد.

شاهد این مطلب که دیه، “ارزش وقیمت شخصیت افراد” نیست، (تا ارزش وفضیلت اشخاص براساس آن سنجیده شود) بلکه جریمه خلاء اقتصادی ناشی ازضربه مجرم است؛ اینست که: نصف بودن دیه زن نسبت به مرد مادامى است كه دیه به میزان یك سوم (ثلث) نرسد و الاّ دیه مرد و زن در كمتر از ثلث با هم مساوى است.
پس اگر دلیل نصف بودن دیه زن، مسئله نقصان شخصیت وبرتری او بود، باید همه جا دیه او نصف دیه مرد مى‏ شد.

,

چرا در قرآن کریم، ارث زن، نصف ارث مرد است؟

شبهه تناقض اظلم در قرآن
سید مجتبی اخلاقی
شبهه:
از منظر قرآن “چه کسی از بقیه افراد ظالم تر” است؟
در این مسئله قرآن متناقض گونه سخن گفته است:
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (انعام: 6/ 21)
ترجمه: و كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بسته يا آيات خدا را تكذيب كرده است
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا» (بقره: 2/ 114)
ترجمه: و كيست بيدادگرتر از آن كس كه نگذارد در مساجد خدا نام وى برده شود و در ويرانى آنها
«مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ» (بقره: 2/ 140)
وستمكارتر از كسى كه شهادتى را كه از خدا نزد اوست پنهان كند، كيست؟
پاسخ:
اولا: همه سوالات دلالت بر جنس سوال ندارند !
امثال تعبیر «و من اظلم ممن» گو اینکه همچون اصطلاحی شده اند برای نشان دادن وضعیت نیکی یا قباحت یک پدیده؛ بدون نشان دادن افضلیت و قیاس با بقیه موارد؛
فرض کنید کسی ببعد از رضایت از کار یک تعمیرکار اتومبیل بگوید: واقعا احمد “بهترین” مکانیک شهر هست و “تعمیرکار ماهرتر” از احمد چه کسی میتواند باشد؟ همه از این کلام صرفا مدح متکلم نسبت به مهارت احمد را برداشت میکنند؛ و چه بسا اساسا احمد تنها مکانیک شهر هم باشد و مجالی برای قیاس و نشان دادن افضلیت هم نباشد ولی در عین حال این کلام را صحیح میدانند چرا که غرض از ایراد آن نشان دادن مدح برای مهارت احمد بوده و ذکر تفضیل برای بیان اینگونه اغراض را صحیح میدانند.
در این آیات هم، صرفا ممکن است مقصود بیان ظالم بودن و قباحت اینگونه ظلم از جانب این افراد باشد نه مقایسه و نشان دادن اینکه چه کسی ظالم و چه کسی ظالمتر است؛
این پاسخ را سیوطی در کتاب الاتقان خود از جمعی نقل نموده است:
«وَقَالَ بَعْضُ الْمُتَأَخِّرِينَ هَذَا اسْتِفْهَامٌ مَقْصُودٌ بِهِ التَّهْوِيلُ وَالتَّفْظِيعُ مِنْ غَيْرِ قَصْدِ إِثْبَاتِ الْأَظْلَمِيَّةِ لِلْمَذْكُورِ حَقِيقَةً وَلَا نَفْيِهَا عَنْ غَيْرِهِ» (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 3، ص 98)
ثانیا: بر فرض حقیقی دانستن سوال؛ و اینکه استفهام انکاریست و آیات سه گانه هریک با استفهام انکاری؛ اثبات اظلم بودن مورد خود را میکنند؛ پاسخ اینست که اینها تفضیل نسبی هستند نه مطلق؛
توضیح اینکه؛ بیان تفضیل به دو گونه در محاورات متصور است و بکار میرود؛ تفضیل مطلق و تفضیل نسبی؛
تفضیل مطلق؛ یعنی بطور مطلق؛ این شخص از همه ظالمتر است و در هیچ زمینه ای؛ ظالم تر از این مورد؛ یافت نمی شود.
در مقابل تفضیل نسبی هم در محاورات استعمال میشود؛ و تفضیل نسبی میتواند هزاران مصداق داشته باشد، وهیچکدام از تفضیلهای نسبی با یکدیگر تهافت و تناقضی ندارند؛ بلکه به نسبت به هر طیفی ما یک تفضیل میتوانیم داشته باشیم؛ اگر بخواهم این مطلب در ارتباط با تفضیل نسبی را با مثال روشنتر توضیح بدهم:
فرض کنید: نسبت به اسم تفضیل “کوچکتر”؛ میتوان چندین تفضیل تصور کرد؛ مثلا:
علی کوچکتر از همه هست؛ از لحاظ سن
در عین حال حشمت از همه کوچکتر است؛ ازلحاظ قد
و در عین حال هوشنگ از همه کوچکتر است از لحاظ علم و شخصیت و …
چنانچه ملاحظه میفرمائید؛ تفضیل نسبی همچون مثالی که عرض کردم در زبان و محاورات رایج بوده و احدی آنرا متناقض نمیبیند.
حال اگر آیات؛ در هریک از آیات تفضیل مطلق اراده شده باشد؛ این تناقض رخ میداد؛ یعنی هر یک از آیات بگوید: این شخص از همه ظالمتر است و در هیچ زمینه ای؛ ظالم تر از این شخص؛ یافت نمی شود و واضح است که این سخن با اثبات اظلمیت برای طائفه دیگر در آیه دیگر متناقض است.
اما اگر آیات هریک تفضیل نسبی را اراده کرده باشند؛ تناقضی در میان نخواهد بود؛ بعبارتی آیات هریک میگویند:
“در این زمینه” ظالم تر از این فرد کسی وجود ندارد؛ و این منافاتی با آیه دیگر که میگوید: “در این زمینه دیگر”؛ ظالمترین افراد این فرد است ندارد.
اگر آیه را به هر فرد منصفی از اهل محاوره بدهیم؛ بی درنگ تفضیلی که از آیات برداشت میکند تفضیل نسبی خواهد بود؛ این مطلب را در ادامه با استدلال نشان خواهیم داد؛ اجمالا ادعا اینست که یک آیه گفته چه کسی در پنهان کردن شهادت از این شخص ظالمتر هست؛ بعبارتی کسانی که شهادتی که مطلب مهمی را اثبات کند را از بقیه پنهان کنند؛ به کسی که قضاوت دروغ درباره او شود و دیگرانی که به مطلب دروغینی باور پیدا کنند ظلم کرده است؛ و آیه میگوید در بین این طیف از ظالمین؛ کسی که گواهی الاهی درباره چیزی را کتمان کند وافراد به امر اشتباهی باور پیدا کنند؛ ظالمترین آنهاست.
یک آیه گفته چه کسی “در دروغ بستن” (نه مطلقا) از کسی که به خداوند دروغ میبندد ظالمتر است؟ بعبارتی در زمینه دروغ بستن؛ که همه کسانیکه دروغ میبندند در حقیقت ظالم هستند و به کسی که به او دروغ میبندند و نیز به افرادی که طالب حقیقت هستند؛ با کتمان کردن حقایق ظلم میکنند؛ در میان این افراد؛ ظالمترینشان کسیست که به خداوند دروغ ببندد.
و آیه سوم هم گفته چه کسی در “ممانعت کردن از دستیابی افراد به حقوق خود”؛ از شخصی که مردم را از مساجد منع میکند ظالمتر هست؟
و این تفضیلها هیچکدام با هم تهافتی ندارند؛ بلکه آیه ای از میان یک طیف از ظالمین؛ ظالمترینشان را بیان میکند؛ و آیه دیگر از میان طیفی دیگر از ظالمین؛ ظالمترینشان را بیان میکند.
ممکن است بگوئید چطور میگوئید آیات تفضیل نسبی را بیان میکنند؛ در حالیکه هیچکدام از آیات نگفته اند که ظالمترین افراد در میان این طیف خاص از ظالمین؛ فلانی ها هستند؛ اینکه این آیات هر کدام ناظر به اثبات ظالمتر؛ در طیف خاصی هستند را چطور اثبات میکنید؟
پاسخ اینست که اهل محاوره و عرف؛ در قبال تفضیل ها؛ گاه با دیدن قرائنی از کلام این طیف خاص را میفهمند؛ و حتی گاه خود متکلم با تکیه بر آن قرائن؛ تفضیل در طیف خاصی را اراده میکند بدون اینکه سوای آن قرائن تصریحی بر اینکه “مرادم تفضیل در این طیف خاص است” هم بکند؛
مثلا فرض کنید کسی بگوید: از این آقای قد بلند؛ چه کسی “بزرگتر” است؟ مخاطب از این کلام اینطور برداشت میکند که تفضیل “بزرگتر” را که نسبت به قد بلند بکار برده؛ بزرگتر از لحاظ قد هست، شاهدش اینست که اگر کسی در جواب این سوال شخص کوتاه قدی که از نظر فضل یا از لحاظ سن و… با دست نشان دهد؛ به او خواهند خندید و خواهند پرسید؛ این از این آقای قد بلند بزرگتر هست؟
در مقابل اگر کسی بپرسد: چه کسی از این آقای مسنّ و پیره مرد؛ بزرگتر است؛ باز نیز با توجه به همان قرینه؛ آنچه به ذهن عرف متبادر میشود “بزرگتر” به لحاظ سن است.
ناگفته نماند که این پاسخ را سیوطی در کتاب الاتقان خود نیز مطرح کرده است:
«مِنْهَا تَخْصِيصُ كُلِّ مَوْضِعٍ بِمَعْنَى صِلَتِهِ أَيْ لَا أحد من المعاندين أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ وَلَا أَحَدَ مِنَ الْمُفْتَرِينَ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وإذا تخصص بالصلات زَالَ التَنَاقُضُ. وَقَالَ بَعْضُ الْمُتَأَخِّرِينَ هَذَا اسْتِفْهَامٌ مَقْصُودٌ بِهِ التَّهْوِيلُ وَالتَّفْظِيعُ مِنْ غَيْرِ قَصْدِ إِثْبَاتِ الْأَظْلَمِيَّةِ لِلْمَذْكُورِ حَقِيقَةً وَلَا نَفْيِهَا عَنْ غَيْرِهِ.» (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 3، ص 98)

,

شبهه تناقض اظلم در قرآن

شبهه تناقض اظلم در قرآن
سید مجتبی اخلاقی
شبهه:
از منظر قرآن “چه کسی از بقیه افراد ظالم تر” است؟
در این مسئله قرآن متناقض گونه سخن گفته است:
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (انعام: 6/ 21)
ترجمه: و كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بسته يا آيات خدا را تكذيب كرده است
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا» (بقره: 2/ 114)
ترجمه: و كيست بيدادگرتر از آن كس كه نگذارد در مساجد خدا نام وى برده شود و در ويرانى آنها
«مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ» (بقره: 2/ 140)
وستمكارتر از كسى كه شهادتى را كه از خدا نزد اوست پنهان كند، كيست؟
پاسخ:
اولا: همه سوالات دلالت بر جنس سوال ندارند !
امثال تعبیر «و من اظلم ممن» گو اینکه همچون اصطلاحی شده اند برای نشان دادن وضعیت نیکی یا قباحت یک پدیده؛ بدون نشان دادن افضلیت و قیاس با بقیه موارد؛
فرض کنید کسی ببعد از رضایت از کار یک تعمیرکار اتومبیل بگوید: واقعا احمد “بهترین” مکانیک شهر هست و “تعمیرکار ماهرتر” از احمد چه کسی میتواند باشد؟ همه از این کلام صرفا مدح متکلم نسبت به مهارت احمد را برداشت میکنند؛ و چه بسا اساسا احمد تنها مکانیک شهر هم باشد و مجالی برای قیاس و نشان دادن افضلیت هم نباشد ولی در عین حال این کلام را صحیح میدانند چرا که غرض از ایراد آن نشان دادن مدح برای مهارت احمد بوده و ذکر تفضیل برای بیان اینگونه اغراض را صحیح میدانند.
در این آیات هم، صرفا ممکن است مقصود بیان ظالم بودن و قباحت اینگونه ظلم از جانب این افراد باشد نه مقایسه و نشان دادن اینکه چه کسی ظالم و چه کسی ظالمتر است؛
این پاسخ را سیوطی در کتاب الاتقان خود از جمعی نقل نموده است:
«وَقَالَ بَعْضُ الْمُتَأَخِّرِينَ هَذَا اسْتِفْهَامٌ مَقْصُودٌ بِهِ التَّهْوِيلُ وَالتَّفْظِيعُ مِنْ غَيْرِ قَصْدِ إِثْبَاتِ الْأَظْلَمِيَّةِ لِلْمَذْكُورِ حَقِيقَةً وَلَا نَفْيِهَا عَنْ غَيْرِهِ» (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 3، ص 98)
ثانیا: بر فرض حقیقی دانستن سوال؛ و اینکه استفهام انکاریست و آیات سه گانه هریک با استفهام انکاری؛ اثبات اظلم بودن مورد خود را میکنند؛ پاسخ اینست که اینها تفضیل نسبی هستند نه مطلق؛
توضیح اینکه؛ بیان تفضیل به دو گونه در محاورات متصور است و بکار میرود؛ تفضیل مطلق و تفضیل نسبی؛
تفضیل مطلق؛ یعنی بطور مطلق؛ این شخص از همه ظالمتر است و در هیچ زمینه ای؛ ظالم تر از این مورد؛ یافت نمی شود.
در مقابل تفضیل نسبی هم در محاورات استعمال میشود؛ و تفضیل نسبی میتواند هزاران مصداق داشته باشد، وهیچکدام از تفضیلهای نسبی با یکدیگر تهافت و تناقضی ندارند؛ بلکه به نسبت به هر طیفی ما یک تفضیل میتوانیم داشته باشیم؛ اگر بخواهم این مطلب در ارتباط با تفضیل نسبی را با مثال روشنتر توضیح بدهم:
فرض کنید: نسبت به اسم تفضیل “کوچکتر”؛ میتوان چندین تفضیل تصور کرد؛ مثلا:
علی کوچکتر از همه هست؛ از لحاظ سن
در عین حال حشمت از همه کوچکتر است؛ ازلحاظ قد
و در عین حال هوشنگ از همه کوچکتر است از لحاظ علم و شخصیت و …
چنانچه ملاحظه میفرمائید؛ تفضیل نسبی همچون مثالی که عرض کردم در زبان و محاورات رایج بوده و احدی آنرا متناقض نمیبیند.
حال اگر آیات؛ در هریک از آیات تفضیل مطلق اراده شده باشد؛ این تناقض رخ میداد؛ یعنی هر یک از آیات بگوید: این شخص از همه ظالمتر است و در هیچ زمینه ای؛ ظالم تر از این شخص؛ یافت نمی شود و واضح است که این سخن با اثبات اظلمیت برای طائفه دیگر در آیه دیگر متناقض است.
اما اگر آیات هریک تفضیل نسبی را اراده کرده باشند؛ تناقضی در میان نخواهد بود؛ بعبارتی آیات هریک میگویند:
“در این زمینه” ظالم تر از این فرد کسی وجود ندارد؛ و این منافاتی با آیه دیگر که میگوید: “در این زمینه دیگر”؛ ظالمترین افراد این فرد است ندارد.
اگر آیه را به هر فرد منصفی از اهل محاوره بدهیم؛ بی درنگ تفضیلی که از آیات برداشت میکند تفضیل نسبی خواهد بود؛ این مطلب را در ادامه با استدلال نشان خواهیم داد؛ اجمالا ادعا اینست که یک آیه گفته چه کسی در پنهان کردن شهادت از این شخص ظالمتر هست؛ بعبارتی کسانی که شهادتی که مطلب مهمی را اثبات کند را از بقیه پنهان کنند؛ به کسی که قضاوت دروغ درباره او شود و دیگرانی که به مطلب دروغینی باور پیدا کنند ظلم کرده است؛ و آیه میگوید در بین این طیف از ظالمین؛ کسی که گواهی الاهی درباره چیزی را کتمان کند وافراد به امر اشتباهی باور پیدا کنند؛ ظالمترین آنهاست.
یک آیه گفته چه کسی “در دروغ بستن” (نه مطلقا) از کسی که به خداوند دروغ میبندد ظالمتر است؟ بعبارتی در زمینه دروغ بستن؛ که همه کسانیکه دروغ میبندند در حقیقت ظالم هستند و به کسی که به او دروغ میبندند و نیز به افرادی که طالب حقیقت هستند؛ با کتمان کردن حقایق ظلم میکنند؛ در میان این افراد؛ ظالمترینشان کسیست که به خداوند دروغ ببندد.
و آیه سوم هم گفته چه کسی در “ممانعت کردن از دستیابی افراد به حقوق خود”؛ از شخصی که مردم را از مساجد منع میکند ظالمتر هست؟
و این تفضیلها هیچکدام با هم تهافتی ندارند؛ بلکه آیه ای از میان یک طیف از ظالمین؛ ظالمترینشان را بیان میکند؛ و آیه دیگر از میان طیفی دیگر از ظالمین؛ ظالمترینشان را بیان میکند.
ممکن است بگوئید چطور میگوئید آیات تفضیل نسبی را بیان میکنند؛ در حالیکه هیچکدام از آیات نگفته اند که ظالمترین افراد در میان این طیف خاص از ظالمین؛ فلانی ها هستند؛ اینکه این آیات هر کدام ناظر به اثبات ظالمتر؛ در طیف خاصی هستند را چطور اثبات میکنید؟
پاسخ اینست که اهل محاوره و عرف؛ در قبال تفضیل ها؛ گاه با دیدن قرائنی از کلام این طیف خاص را میفهمند؛ و حتی گاه خود متکلم با تکیه بر آن قرائن؛ تفضیل در طیف خاصی را اراده میکند بدون اینکه سوای آن قرائن تصریحی بر اینکه “مرادم تفضیل در این طیف خاص است” هم بکند؛
مثلا فرض کنید کسی بگوید: از این آقای قد بلند؛ چه کسی “بزرگتر” است؟ مخاطب از این کلام اینطور برداشت میکند که تفضیل “بزرگتر” را که نسبت به قد بلند بکار برده؛ بزرگتر از لحاظ قد هست، شاهدش اینست که اگر کسی در جواب این سوال شخص کوتاه قدی که از نظر فضل یا از لحاظ سن و… با دست نشان دهد؛ به او خواهند خندید و خواهند پرسید؛ این از این آقای قد بلند بزرگتر هست؟
در مقابل اگر کسی بپرسد: چه کسی از این آقای مسنّ و پیره مرد؛ بزرگتر است؛ باز نیز با توجه به همان قرینه؛ آنچه به ذهن عرف متبادر میشود “بزرگتر” به لحاظ سن است.
ناگفته نماند که این پاسخ را سیوطی در کتاب الاتقان خود نیز مطرح کرده است:
«مِنْهَا تَخْصِيصُ كُلِّ مَوْضِعٍ بِمَعْنَى صِلَتِهِ أَيْ لَا أحد من المعاندين أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ وَلَا أَحَدَ مِنَ الْمُفْتَرِينَ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وإذا تخصص بالصلات زَالَ التَنَاقُضُ. وَقَالَ بَعْضُ الْمُتَأَخِّرِينَ هَذَا اسْتِفْهَامٌ مَقْصُودٌ بِهِ التَّهْوِيلُ وَالتَّفْظِيعُ مِنْ غَيْرِ قَصْدِ إِثْبَاتِ الْأَظْلَمِيَّةِ لِلْمَذْكُورِ حَقِيقَةً وَلَا نَفْيِهَا عَنْ غَيْرِهِ.» (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 3، ص 98)

دفاع از پایان‌نامه “کرامت زن در قرآن با تأکید بر پاسخ به شبهات کتاب نقد قرآن”

دفاع از پایان‌نامه “کرامت زن در قرآن با تأکید بر پاسخ به شبهات کتاب نقد قرآن”

از پایان‌نامه “کرامت زن در قرآن با تأکید بر پاسخ به شبهات کتاب نقد قرآن” دفاع شد.
با توفیق خداوند متعال، از پایان‌نامه “کرامت زن در قرآن با تأکید بر پاسخ به شبهات کتاب نقد قرآن» در رشته تفسیر و علوم قرآن از مقطع سطح سه در جامعة الزهراء (علیها السلام) در شهر قم، دفاع شده است.
نگارش این پایان‌نامه توسط «خانم ثریا شاعیدی» از سال 1395 شمسی شروع شد و در روز پنج شنبه هفتم تیر سال 1397 شمسی، در ساعت 8 صبح، در جامعة الزهراء (علیها السلام)، ساختمان شهید قدوسی، طبقه سوم، سالن دفاعیه، مورد دفاع قرار گرفته است.
حجت الإسلام و المسلمین جناب آقای سید حسین شفعیی دارابی، داوری این پایان‌نامه را به عهده داشته است.
نویسنده در این پایان‌نامه به بحث ارزش و کرامت زن و نوع نگاه قرآن کریم به زن در برابر مردان پرداخته و یکی از مهم‌ترین مباحث آن، بحث کتک زدن زن توسط مردان است که مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.
نگارنده در چکیده این پایان‌نامه آورده است:
تحولی شگرف که پس از نزول قرآن کریم در مسائل انسانی از جمله مسئله زن، ایجاد شد، از پردامنه ترین مباحث اسلامی است. لزوم شناخت کرامت زن از منظر وحی و تأثیر فراوان نقش های فردی و اجتماعی زنان در تقویت و یا تضعیف دو نهاد مهم خانواده و اجتماع از بارزترین ویژگی های دوران معاصر است که پرسش ها و شبهات فراوانی را با خود به همراه داشته است و قلم اندیشمندان و پژوهشگران مسلمان را به یاری می طلبد. به همین دلیل نوشتار حاضر با عنوان کرامت زن در قرآن با رویکرد پاسخ به شبهات کتاب «نقد قرآن» تدوین شده است. جایگاه زن در قرآن با وجود فراز و نشیب هایی که در طول تاریخ به خود دیده است، هدف اصلی پژوهش حاضر است که برای رسیدن به آن، آفرینش زن در آغاز، تفاوت های تکوینی زن و مرد، یکسانی اعمال و مکمل بودن زن و مرد و خانواده به عنوان رکن اساسی در اسلام را مورد بررسی قرارداده است. تبیین کرامت زن در اسلام نیازمند شناخت وضعیت زن در فرهنگ جاهلیت و سایر ملل متمدن (ایران، هند، یونان، بابل و مصر) و غیر متمدن (آفریقا، استرالیا و اروپای باستان) عصر ظهور اسلام ست. زن قبل از اسلام همانند کالایی در دست مردان بوده است و طبق آیه قرآن حتی بعد از فوت پدر به ارث برده می شده است حضور و مشارکت زن در مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اصلا معنا و مفهومی نداشته است. بلکه اگر احساس می شد که ممکن است در مخارج زندگی درمانده شوند آنان را از پای در می آوردند. این امور از محورهای مهم این نوشتار است. در ادامه شبهات پیرامون قوامیت مرد، اطاعت زن از شوهر و تنبیه زن و چگونگی برخورداری از حق مهریه، ارث، دیه و حق اشتغال در حیطه خانواده و اجتماع بیان شده است. تبیین مبانی انسان شناختی اسلام در موضوع کرامت زن با روش توصیفی –تحلیلی است که برای دست یابی به این هدف و به منظور معرفی اندیشه ی ناب اسلام به کتب تفسیری، روایی و تاریخی استناد شده است.

چالش‌های سبک زندگی قرآنی و مدرنیته با تأکید بر خانواده

بسم الله الرحمن الرحیم از رساله «چالش‌های سبک زندگی قرآنی و مدرنیته با تأکید بر خانواده» در مقطع دکترای تخصصی، توسط دکتر اکبر محمودی، دفاع شد. نویسنده از این رساله دکترا در دانشگاه معارف اسلامی در سال 1395 شمسی، دفاع کرده است. وی در چکیده آورده است: قرآن کریم، آخرین و کامل‌ترین کتاب آسمانی در […]

گستره پاسخگویی قرآن نسبت به نیازهای انسان؟!؟

باسمه‌تعالی

تأملی در شبهه‌ی :«گستره‌ی قرآن در پاسخگویی به نیازهای انسان»

  چکیده

برخی از منتقدان [1] با استناد به آیه‌ی«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ» (نحل /89) و بعضی روایات، مدعی شده‌اند که قرآن پاسخگوی همه نیازهای انسان است و همه علوم در قرآن وجود دارد، این نگرش موجب عقب‌ماندگي مسلمانان از علوم روز وعدم پیشرفت آنان شده است.

از مهم‌ترین مباحثی که در آیه‌ی فوق به میان آمده”تبیان کل شیء”بودن قرآن است. از این تعبیر با توجه به  وسعت مفهوم”لِکُلِّ شَئ” به‌خوبی می‌توان استدلال کرد که در قرآن، بیان همه‌چیز هست، ولی با توجه به اینکه قرآن یک کتاب تربیت و انسان‌سازی است که برای تکامل فرد و جامعه در همه جنبه‌های معنوی و مادی نازل‌شده است روشن می‌شود که منظور از همه‌چیز، تمام اموری است که برای پیمودن این راه لازم است نه اینکه قرآن یک دائرة‌المعارف بزرگ است که تمام جزئیات علوم ریاضی و جغرافیایی و شیمی و فیزیک و گیاه‌شناسی و مانند آن در آن آمده است. در این پژوهش درصدد پاسخ‌گویی به شبهه مطرح‌شده با استناد به آیات و احادیث با بهره‌گیری از تفاسیر فریقین و منابع معتبر هستیم.

واژگان کلیدی: تبیان بودن قرآن، نیازهای انسان، جامعیت قرآن

مقدمه

ازجمله مباحث مبنایی مربوط به شناخت قرآن که در چگونگی فهم و تفسیر آن نقش دارد، جامعیت قرآن است. نوع تلقی هر مفسری از گسترة موضوعات و مسائل قرآن، و نیز چگونگی و میزان بیان آن‌ها،در برداشت او از معانی و مقاصد آیات و بالتبع، نحوة تعامل وی با این کتاب الهی و بهره‌گیری از آن تأثیرگذار است. این مبحث در کتب تفسیری ذیل آیات مشتمل بر تعابیری چون «تبیانا لکل شیء» یا« تفصیلا لکل شیء» یا«ما فرطنا فی الکتاب من شیء» ، همواره موردتوجه قرآن‌پژوهان یا مفسران بوده است و گاهی نیز با عنوان قلمرو قرآن یا کمال قرآن به آن پرداخته می‌شود.

درباره عمق مفاهیم قرآن کریم و در خصوص اینکه آیا معانی و مفاهیم قرآن گستره خاص دارد و یا تمام علوم را در برمی‌گیرد؟ دیدگاه‌ها و تفاسیر مختلفی وجود دارد ، درحالی‌که نه تفاسیر گذشته توانسته‏اند از عهده تفسیر کامل آیات این کتاب مقدس برآیند و نه تفاسیر معاصر می‏توانند تمام معانی‏اش را کشف کنند و نه تفاسیر آیندگان خواهند توانست ‏به درک عمیق آیات آن نائل آیند .

شرح و تفصیل «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ء» نیز از این قاعده مستثنی نیست، و اینکه آیا همه‌چیز و همه علوم در قرآن آمده است یا نه؟ نیازمند دقت نظر و پژوهشی است که به آن پرداخته‌ایم.

1- بیان مفاهیم محوری

پیش از ورود به بحث لازم است مفاهیم کلیدی و محوری پژوهش را بررسی و حوزه‌ی معنایی آن‌ها را سنجید و به تعریفی جامع‌ومانع از واژگان دست‌یافت.

1-1-تبیان: تبیان به معنی انکشاف و روشن کردن است و زیادی در لفظ و مبنا دلالت می‌کند به زیادی و قوّت در معنی. (مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، ج 13،ص106) تبیانا مفعول لاجله است، تبیان مصدر است که دلالت بر مبالغه می کند و از آن اراده اسم فاعل شده و دو مبالغه حاصل گردیده است، تبیان با کسر«ت»است و مصدری باکسر«ت» یافته نمی‌شود مگر تبیان به معنی بیان وتلقاء به معنی لقاء، و ماسوا از مصادر وارده براین وزن بافتح «ت» می‌باشند. (ابن عاشور، محمدبن طاهر، التحریروالتنویر، ج13، ص203)

 

آلوسی در «روح المعانی» از بعضی از ادبای عرب نقل می‌کند که تمام مصدرهایی که بر وزن تفعال آمده همه به فتح «ت» می‌باشد مگر دو لفظ «تبیان» و «تلقاء»، «تبیان» به کسر یا فتح «ت» معنی مصدری دارد،یعنی بیان کردن و بعضی این کلمه را مصدر،و بعضی اسم مصدر دانسته‌اند.( آلوسی، محمود، روح المعانی،ج 7، ص 452 ؛ مکارم شیرازی، ناصر، نمونه،ج 11،ص 362)

1-2- نیازهای انسان:

امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: ثلاثة اشیاء یحتاج الناس طرّا الیها: الامن و العدل و الخِصب: سه چیز است که همه مردم به آن‌ها نیاز دارند: امنیت (آرامش)، عدالت و آسایش (رفاه). (حرانی، حسن بن شعبه، تحف‌العقول، ص 320) امنیت به معنی آرامش به دو حوزه‌ی فردی و جمعی اشاره دارد. در فرهنگ قرآن، از هر دو حوزه‌ی امنیت سخن به میان آمده است. آرامش در دو سطح فردی و اجتماعی به‌عنوان یک نیاز طبیعی و اساسی مطرح است. بنابراین، انسان‌ها نخستین نیازی که در خود احساس می‌کنند، همان نیاز آرامش در دو سطح فردی و اجتماعی است. البته کامل‌ترین درجه از احساس سعادت و خوشبختی زمانی شکل می‌گیرد که آرامش انسانی فراگیر باشد و از مصادیق «لاخوف علیهم و لاهم یحزنون» (یونس/62) باشد که ترسی از آینده و اندوهی نسبت به گذشته در جان و روان آدمی نباشد.

دومین مؤلفه‌ی خوشبختی آسایش است که ارتباط به تن و ماده دارد؛ به این معنا که جسم آدمی نیازهایی دارد که ازجمله‌ی آن‌ها غذا و مسکن و مانند آن است. پاسخ‌گویی به نیازهای مادی انسان به شکل کامل همان مفهوم آسایش است که در روایت از آن به خصب تعبیر شده است. «خِصب» به معنی سرسبزی و آبادانی و نعمت و فراوانی و رفاه است. (بندر ریگی، محمد، المنجد، ج 1، ص 392) در زمینی که انسان به آرامش می‌رسد، زمینی است که همه‌ی امکانات رفاهی فراهم آید و تن در آسایش باشد. وقتی خصب و نعمت باشد، آدمی ازنظر تن درآسایش است و این آسایش در کنار آرامش است که خوشبختی فردی را رقم می‌زند.

اما ازآنجایی‌که انسان در جامعه زندگی می‌کند و با افراد انسانی ارتباط دارد نیازمند چیزی است که این روابط را به‌درستی سامان دهد. اینجاست که عدالت به‌عنوان میزان و ترازوی ساماندهی و نظم‌بخشی به روابط اجتماعی وارد می‌شود. انسان در بعد اجتماعی نیازمند آن است که عدالت حاکم باشد تا احساس خوشبختی و آسایش و آرامش کند. اینجاست که امام صادق (علیه‌السلام)به مسئله‌ی عدالت به‌عنوان نیاز اساسی دیگر انسان در همه‌ی شرایط اشاره می‌کند و می‌فرماید: اگر انسانی بخواهد نیازهای واقعی خویش را بشناسد باید آرامش و آسایش و عدالت را اصول اساسی نیاز خود دانسته و به پاسخ‌گویی نسبت به آن اقدام کند و این نیازهای خویش را به‌درستی برآورده سازد.

1-3- جامعیت قرآن:

جامعیت در لغت به معنی فراگیری، وضع یا کیفیت جامع بودن (صدری افشار و…، غلامحسین، فرهنگ فارسی امروز، ج 1، ص 391) و در برخی دیگر از منابع به معنی «شمول و فراگیری» آمده است.( لویس، معلوف، فرهنگ بزرگ جامع نوین،ج1، ص283) واژه‌ی جامعیت مصدر جعلی است که از ریشه جمع گرفته‌شده و در زبان فارسی رواج یافته است، به معنای فراگیر بودن و شمول آمده و در کتاب‌های عربی جدید با واژه‌ی «شمولیه» بدان اشاره می‌کنند.( مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج 2، ص 290) و در تعریف اصطلاحی آن :

1- برخی گفته‌اند: منظور از جامعیت این است که در آن از هیچ نکته و مسئله‌ای غفلت نشده است و همه‌چیز را در خود دارد و وقتی جامعیت قرآن  می‌گوییم مرادمان این است که هر آنچه موردنیاز انسان است در قرآن هست چه نیازهای دینی انسان و چه نیازهایی که وصف دینی ندارند.( سیوطی، جلال الدین، الإتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 393)

2- عده‌ای دیگر گفته‌اند: منظور از جامعیت جامع بودن در حوزه‌ی مسؤولیت دین است، یعنی آنچه را دین موظف به بیان آن بوده است قرآن بیان کرده است. بنابراین مرادمان از جامعیت بیان امور غیر مرتبط با حوزه‌ی مسؤولیت دین نیست تاکسی انتظار بیان علوم و فنون مختلف را از قرآن داشته باشد. (ایازی، سید محمدعلی، فقه پژوهی قرآن، ص 211)

3- بعضی از صاحب‌نظران نیز معتقدند: جامعیت قرآن به این معنی است که هر آنچه از متون وحیانی دیگر ناب و خالص بوده است و باقی بوده تا زمان بعثت نبی اسلام و یا تحریف‌شده است و در زمان وحی محمدی(صلی‌الله علیه وآله) نبوده است، در این متن وجود دارد، به‌بیان‌دیگر قرآن جامع معارف وحیانی است که در دیگر متون دینی بوده است.( ابن عربی، محمد بن علی، فصوص الحکم، ذیل روایت اوتیت جوامع الکلم ای جمیع الحقایق و المعارف.)

4- برخی از مفسران چون علامه طباطبایی و دیگران جامعیت قرآن را در قلمرو هدایت و تربیت تفسیر کرده‌اند. ( رشید رضا، سید محمد، تفسیر القرآن الحکیم (معروف به المنار)، ج 7، صص 394 و 395) ایشان دراین‌باره می‌نویسند: «آنچه ملاک است و کوتاهی را از جانب قرآن منتفی می‌سازد، این است که قرآن تمام مطالب لازم در حوزه‌ی هدایت و سعادت را همراه دارد و در این زمینه از هیچ کوششی فروگذار نکرده است».( طباطبایی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج 7، ص 115)

نتیجه آنکه جامعیت در اصطلاح به معنی فراگیری و شمول است، حال این شمول چه در عرصه‌ی آموزه‌های دینی باشد و چه توسعه داشته باشد و امور غیردینی را نیز شامل بشود.

2-پیش‌فرض‌های شبهه(دکترسها)

پیش‌فرض‌های زیر در مورد شبهه، مطرح‌شده است:

1-قرآن ادعا می‌کند که شامل همه‌چیز است: … وَ نَزَّلْنا عَلَیک الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَی‌ءٍ …( نحل /89) ما بر تو کتابی نازل کردیم که بیان‌کننده‌ی همه‌چیز است. اعتقاد به همه‌چیز داشتن اسلام، آزادی استفاده از دانش و تجربیات بشری و آزادی عمل را از مسلمانان می‌گیرد.

– عن النبی(صلی‌الله علیه وآله):…و انزل علی القرآن فیه تبیان کل شیء (طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج 15، ص8):

بر من قرآن نازل شد که در آن بیان همه‌چیز هست.

– عن النبی(صلی‌الله علیه وآله): من ابتغی العلم من غیره اضله الله (عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، ج 1، ص6) :

کسی که برای علم به غیر قرآن رجوع کند خدا او را گمراه می‌کند.

– قال الصادق جعفر بن محمد(علیهماالسلام): ان الله انزل فی القرآن تبیان کل شیء، حتی والله ماترک شیئا یحتاج العباد الیه الا بینه للناس: امام صادق (علیه‌السلام) : خداوند در قرآن بیان همه‌چیز را نازل کرده است. حتی به خدا سوگند چیزی که مردم به آن احتیاج داشته باشند را ترک نکرده و برای مردم بیان کرده است. (قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ص 745)

2-این باور که جواب همه‌ی نیازهای بشر در اسلام هست یک فاجعه‌ی بزرگ و یک عامل اساسی در عقب‌افتادگی مسلمانان است چون آزادی جستجو و عمل را از مسلمانان می‌گیرد و موجب می‌شود مسلمانان از دانش بشری در اداره‌ی حکومت و امور زندگی‌شان محروم شوند.

3- پاسخ شبهه

يکي از پيش‌فرض‌هاي دکتر سها در کتاب «نقد قرآن» این است که، قرآن ادعا می‌کند که شامل همه‌چیز است: … وَ نَزَّلْنا عَلَیک الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَی‌ءٍ …( نحل /89) ما بر تو کتابی نازل کردیم که بیان‌کننده‌ی همه‌چیز است. اعتقاد به همه‌چیز داشتن اسلام، آزادی استفاده از دانش و تجربیات بشری و آزادی عمل را از مسلمانان می‌گیرد.

اینک پس از بیان مفاهیم محوری و طرح پیش‌فرض‌های شبهه به بیان پاسخ شبهه می‌پردازیم:

3-1-پاسخ اجمالی

در مورد قلمرو قرآن سه دیدگاه حداقلی، حداکثری و میانه وجود دارد که منتقد دیدگاه حداکثری (وجود همه جزئیات علوم در قرآن) را پذیرفته و گمان کرده که این دیدگاه، دیدگاه آیات و روایات و عموم مسلمانان است. درحالی‌که دیدگاه حداقلی (عدم وجود علوم در قرآن) و دیدگاه حداکثری توسط برخی افراد در طول تاریخ اسلام مطرح‌شده و مورد اشکال واقع‌شده و ردّ شده است. بنابراین دیدگاه میانه (وجود اشارات کلی علمی در قرآن در راستای هدایت و عدم ذکر جزئیات آن‌ها) موردقبول است که باهدف قرآن سازگارتر است. پس اولاً پیش‌فرض مردود است و ثانیاً نبودن همه جزئیات علوم در قرآن عیب و نقص قرآن نیست چون قرآن همچون قانون اساسی است که لازم نیست همه جزئیات در آن ذکر شود و هدف قرآن هدایت است و هرچه را که در راستای هدایت است آورده است آن‌هم به‌صورت کلی (حتی در مورد نماز و مانند آن نیز همه جزئیات ذکر نشده است) و ثالثاً عقب‌ماندگی مسلمانان ربطی به این مطلب ندارد چون عموم مسلمانان می‌دانند که همه‌ی جزئیات علوم در قرآن نیست و قرآن و احادیث تشویق به علوم دینی و غیردینی می‌کند بلکه عقب‌ماندگی مسلمانان ریشه در استبداد حکام و استعمار و… دارد. (سایت اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری، گروه علوم قرآن حدیث)

3-2-پاسخ تفصیلی

در مورد قلمرو قرآن و اینکه آیا همه‌ی علوم بشری در قرآن وجود دارد یا نه، سه دیدگاه عمده وجود دارد (رضایی، محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی، ص 31) که بررسی آن‌ها می‌تواند پاسخ‌گوی شبهه‌ی مطرح‌شده باشد.

3-2-1- دیدگاه حداکثری

بر اساس این دیدگاه همه‌ی جزئیات علوم در قرآن وجود دارد، قرآن جامع مسائلی است که مبین قوانین علوم نظری و تجربی است. این دیدگاه ابتدا در سخنان غزالی(غزالی، ابو حامد، جواهر القرآن، ص 18 و احیاء علوم الدین، ج 1، ص 289) سپس ابوالفضل مرسی(ذهبی، محمدحسین، التفسیر والمفسرون، ج 2، ص 478 ـ 482) و آنگاه زرکشی، (زرکشی، بدرالدین، البرهان فی علوم القرآن، ج 2، ص 181) سیوطی، (سیوطی، جلال‌الدین، الاکلیل فی استنباط التنزیل، ص 2 و الاتقان، ج 2، صص 271-282) فیض کاشانی، (فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر صافی، ج 1، ص 57) و… قابل‌مشاهده است.

3-2-2-دیدگاه حداقلی

بر اساس این دیدگاه قرآن و علم تقریباً از همدیگر جدا هستند. به‌عبارت‌دیگر قرآن به مسائل اخروی می‌پردازد و مسائل دنیوی را به مردم واگذار کرده است. سرچشمه این دیدگاه را می‌توان در سخنان شاطبی (م 790 ق) یافت که در مخالفت با دیدگاه غزالی بیان کرده است: « قرآن برای بیان احکام آخرت و مسائل جنبی آن آمده است».( شاطبی، ابواسحاق، الموافقات، ج 2، ص 488) تفسیرهای مجمع‌البیان و کشاف نیز می‌نویسند: «منظور از بیان همه‌چیز در قرآن، مسائل مربوط به هدایت و دین است». (طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج 4، ص 289؛ زمخشری، محمود، کشاف، ج 2، ص 628) محمد عزة دروزه(عزة دروزه، محمد، التفسیر الحدیث،ج 6، ص 91) و دکتر سروش(سروش، عبدالکریم، فربه‌تر از ایدئولوژی، ص 48، 58 و 122) نیز در شمار این گروه جای دارند.

در نظر این گروه اکمال دین عبارت است از تبیین کامل امور معنوی و آخرتی و واگذاردن علوم انسانی و تجربی، ازجمله شیوه حکومت به مردم.

3-2-3-دیدگاه اعتدالی

دیدگاه اعتدالی معتقد است قرآن کریم ضمن بیان کلیات و اصول و قواعد ارزشی و نگرشی، برخی از روش‌های سرنوشت‌ساز و مؤثر در هدایت را نیز تبیین می‌کند.

بر اساس این دیدگاه قرآن و علوم رابطه سازگارانه دارند و بیش از دو هزار آیه قرآن به مسائل علمی پرداخته است و در موارد متعددی به اهداف و مبانی و روش‌های علوم انسانی و اخبار علوم طبیعی اشاره‌کرده است که در حد شگفتی و اعجاز علمی یا نظریه‌پردازی‌های علمی مطرح می‌شود که همگی این مطالب در راستای هدایت انسان، خداشناسی و معادشناسی است اما این‌گونه نیست که همه جزئیات علوم در قرآن بیان‌شده باشد چراکه هدف قرآن هدایت انسان است و کتاب شیمی و فیزیک و … نیست.

3-4-آيا همه علوم بشري در قرآن وجود دارد؟    

3-4-1- دلايل موافقان

دلیل اول: ظاهر آيات قرآن، دلالت بر اين دارد که همه‌چیز در قرآن هست، مانند آية : وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلَّا فِي کتَابٍ مُبِينٍ(انعام/59) «و هیچ‌تر و هيچ خشکى نيست، جز اين‏که در کتاب روشنگر (علم خدا ثبت) است.

در آيه‌اي ديگر چنين آمده است: (وَنَزَّلْنَا عَلَيْک الْکتَابَ تِبْيَاناً لِکلِّ شَيْ‏ءٍ(نحل/89) «و کتاب (قرآن) را بر تو فرو فرستاديم که بيانگر هر چيز (از کليات دين) و رهنمود و رحمت و مژده‏اى براى مسلمانان است.و در آیه‌ای ديگر آمده است: مَا فَرَّطْنَا فِي الْکتَابِ مِن شَيْ‏ءٍ (انعام/38) هیچ‌چیزی در کتاب فروگذار نکرديم.

قرآن وجود کتبي جهان تکوين و خلاصه‌اي از اسرار آفرينش است، پس همه علوم در قرآن وجود دارد و از آن الهام گرفته است حتي مسائل فيزيک، شيمي و رياضي در قرآن هست و اگر ما نتوانیم آن‌ها را پيدا کنيم، علتش اين است که عقل ما، از درک و استخراج آن‌ها قاصر است و در آينده بشريت پيشرفت مي‌کند و همه مسائل را از قرآن به دست مي‌آورد.

اين امر (وجود همه علوم دنيايي، علوم بشري و معارف ديني در قرآن) در تفسير «مجمع‌البیان» به‌عنوان يک احتمال ذکرشده است.( طبرسی،فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ‌ج 4، ص 289)

سيوطي نیز در «الاتقان» ، اين ديدگاه را انتخاب کرده و به آيات فوق‌الذکر استشهاد نموده است.( سیوطی،جلال‌الدین، الاتقان، ج 4، ص 38)

دليل دوم، بر اينکه تمام معارف بشري، در قرآن وجود دارد، آياتي است که اشاره به علوم مختلف مي‌کند براي مثال به یک مورداشاره مي‌کنيم:

علوم رياضي، قال الله تعالي: وَإِن کانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَکفَى‏ بِنَا حَاسِبِينَ(انبیاء/47)؛ و اگر [عمل‏] هم‌وزن دانه خردلى باشد آن را مى‏آوريم و كافى است كه ما حسابرس باشيم. چون در آيه از حساب و اندازه، سخن گفته است، پس اشاره به علوم رياضي دارد.(رضایی اصفهانی،محمدعلی،درآمدی برتفسیرعلمی قرآن،صص162-167،با تلخیص)

غزالي در کتاب «جواهر القرآن»، بر اين مطلب اصرار مي‌ورزد و مثال‌هاي فراوان مي‌زند که علوم مختلف، از قرآن نشأت گرفته است.( غزالی،ابو حامد، جواهر القرآن، ص 18)

دکتر ذهبي نيز، در کتاب «التفسير والمفسرون» مثال‌هاي زيادي از ادعاي کساني که معتقدند، همه علوم در قرآن، يا از قرآن است آورده است. مانند: علم طب، جدل، هيئت، هندسه، جبر، مقابله و … براي هر مورد نيز، آياتي ذکر مي‌کند.(ذهبی، محمدحسین،  التفسير والمفسرون، ‌ج 2، ‌ص 475 ـ 484)

دليل سوم، بر وجود همه علوم در قرآن رواياتي است که در اين زمينه واردشده و مؤيد عموميت مستفاد، ‌از ظاهر آيات است و به‌علاوه ائمه(ع) در مورد علوم مختلف (مانند: پزشکي، فضايي و …) سخن گفته فرموده‌اند که تمام علوم ما، از قرآن است. بر اين اساس معلوم مي‌گردد که علوم مختلف،در قرآن وجود دارد لکن افراد خاصي از آن مطّلع هستند، براي مثال به روايتی اشاره مي‌کنيم:

عن الباقر(ع): ان الله تبارک و تعالي لم يدع شيئاً تحتاج اليه الامة الانزله في کتابه و بيّنة لرسوله؛ «خداوند تبارک‌وتعالی هیچ‌چیزی را که مسلمانان، به آن محتاج باشند، فروگذار نکرده است و آن‌ها را در قرآن، نازل فرموده و براي پيامبر(ص) بيان کرده است.( عروسی حویزی،عبدعلی بن جمعه، نور الثقلين ،ج 3 ،ص 74)

دليل چهارم، ‌بر وجود همه‌ی ‌علوم در قرآن، مسئله‌ی بطون قرآن است.

در بسياري از روايات ، به بطون قرآن و اينکه هر آیه يک بطن دارد اشاره‌شده است.( محمدی ،محمد،ميزان الحکمه، ج 8، ص 94 ـ 95) پس اين اعجاز قرآن است که از یک آيه،‌ هرکس يک مطلب می‌فهمد و به بطن آن آگاهي مي‌يابد و عارف، فقيه، فيلسوف، فيزيکدان و … هرکدام برداشت جداگانه‌، از آیه‌های قرآن دارند پس هیچ‌کدام نبايد برداشت ديگري را رد کند.زيرا اگر فيلسوف هم يک فيزيکدان بود مثل او برداشت مي‌کرد.

به اين مطلب غزالي در «احياء العلوم» استشهاد کرده و تعداد علوم قرآن را، تا هفتادوهفت هزار و دويست علم ذکر کرده است و بعد مي‌گويد: «اين عدد چهار برابر مي‌شود، چون هر کلمه ظاهر و باطن دارد و حد و مطلع دارد».(غزالی،ابو حامد احیاءالعلوم، ج 1، ص 289)

 

3-4-2- دلايل مخالفان

دلیل اول: هدف قرآن، ‌تربيت معنوي انسان است و در اين راه، لازم نيست همه معارف تجربي و غیرتجربی را براي بشر بيان کند؛ چون انسان عقل و احساس دارد و خود مي‌تواند،‌مسائل تجربي و علوم را، به دست آورد. به‌علاوه اين علوم، لازمة لاينفک تربيت معنوي انسان نيست.

استاد مصباح يزدي مي‌فرمايد: «لازم نيست قرآن در يک مسئلة علمي، حتماً نظريه داده باشد، زيرا قرآن درصدد و در جايگاه حل مسائل علمي نيست. البته آنچه فرموده باشد حق است و اگر اشاره‌اي به نکته‌اي علمي داشته باشد و به‌راستی لفظ قرآن، بر آن دلالت کند حق است و جاي هيچ حرفي نيست».( مصباح يزدي ،محمدتقی،معارف قرآن، ص 229)

دلیل دوم: ظهور آياتي که دلالت بر اين دارد که همه‌چیز در قرآن است، قابل اخذ نيست. يعني، نمي‌توان عموميت آن‌ها را پذيرفت که بگوييم همه علوم بشري و همه معارف ديني باهم و به‌صورت مفصل، در قرآن موجود است و براي رفع اين ظهور، سه شاهد داريم:

الف. اين ظهور خلاف بداهت است؛ چون بسياري از مسائل علوم جديد مانند: فرمول‌هاي شيمي، فيزيک و رياضي در ظواهر قرآن، موجود نيست و اين مطلب را هر کس که یک‌بار، قرآن را با دقت مطالعه کند، ‌متوجه مي‌شود (البته مسئلة بطون قرآن و علم ائمه( ع)بحث ديگري است).

ب. بعضي از مفسران قرآن، صريحاً اين ظهور را، انکار کرده‌اند و جالب اينکه در ميان اين مفسران کساني به چشم مي‌خورند که از سردمداران تفسير علمي قرآن هستند.

براي مثال: سيد محمد رشيد رضا، در ذيل آية شريفة: مَا فَرَّطْنَا فِي الْکتَابِ مِن شَيْ‏ءٍ(انعام/38) مي‌گويد: «اگر مراد از کتاب، علم الهي، يا لوح محفوظ باشد، پس عموميت آيه به ظاهرش محفوظ است (يعني تمام چيزها و امور دين و دنيا در علم الهي موجود است)؛ اما اگر منظور از کتاب، ‌قرآن باشد «شيء» منظور، موضوع ديني است و آن هدايت الهي است… ». (رشید رضا،سید محمد،تفسيرالقرآن الحکيم (معروف به المنار) ج 7،‌ص 395)(رضایی اصفهانی،محمدعلی،درآمدی برتفسیرعلمی قرآن،صص168-178،با تلخیص)

ابواسحاق ابراهيم بن موسي الشاطبي (790 ق) در کتاب «الموافقات» ، ظهور آيات را شديداً انکار می‌کند و دکتر ذهبي نيز، در « التفسير والمفسرون» با او همراهی می‌نماید. (ذهبی،محمدحسین،التفسير والمفسرون، ج 2، ص 489)

ج. در مورد کتاب، درآیات شريفه، چند احتمال ذکرشده است که يکي از آن‌ها اين است که منظور قرآن باشد. پس به‌طورقطع نمي‌توان گفت که قرآن کريم مي‌فرمايد‌ همه‌چیزها، علوم و معارف ديني و دنيايي، در قرآن موجود است.

دلیل سوم: در مورد آيات قرآن که اشاراتي به علوم طبيعي، تجربي و شناخت طبيعت دارد، ‌آيا هدف آن بيان کشف فرمول‌هاي هندسه و شيمي است؟ يا به‌طور استطرادي و حاشيه‌اي، اين بحث‌ها را مطرح کرده‌ است؟ در اينجا بسياري معتقدند که ذکر مثال‌هاي علمي در قرآن، موضوعيت ندارد؛ يعني صرف مثال است و هدف، آموزش علوم نيست؛ بلکه مثال را براي هدفي ديگر آورده است.

دلیل چهارم: در مورد بطون قرآن و اينکه آيا منشأ علم ائمه(ع) به تمام معارف و علوم گذشته و آينده از طريق قرآن است و یا علم به مبادي و مقومات اسباب که فيض کاشاني، در مورد قرآن مطرح مي‌فرموده است؟ به چند صورت مي‌توانيم پاسخ دهيم:

الف. در ضمن احتمالات در تفسير آيات شريفه، بيان گردید که بعضي کتاب را، به معناي امام يا لوح محفوظ يا علم الهي گرفته‌اند بنابراين تفسير، مسئله حل مي‌شود؛ چون علوم و معارف، نزد امام مبين است، يا همه علوم در علم الهي يا لوح محفوظ است که پيامبر(ص) و امام(ع) از آن اطلاع دارند، بنابراين مسألة وجود جميع علوم در قرآن، مطرح نمي‌شود و اگر در روايات هم اشاره‌اي به کتاب الله (و اينکه منشأ علوم ائمه( ازآنجاست) شده است، اشاره به همان لوح محفوظ، يا علم الهي است (که شايد منظور فيض کاشاني هم، همين مطلب باشد) و قرينة جالب اين است که در روايت‌ها کلمة «کتاب الله» (نه کلمة قرآن) آمده بود.

ب. احتمال دارد که علوم ائمه(ع) يا باطن قرآن هم، مربوط به همان چيزي باشد که ظواهر قرآن، مربوط به آن است؛ يعني، در ارتباط با احکام الهي و هدايت الهي باشد، نه اينکه تمام علوم و معارف بشري، مانند: شيمي و فيزيک در باطن قرآن باشد.

دلیل پنجم: دليل ديگر بر اينکه نمي‌توان گفت: همه علوم بشري، در قرآن وجود دارد ‌اين است که بر اساس اين قول؛ اشکالات و محذورات متعددي به وجود مي‌آيد ازجمله:

الف. تفسير به رأي و تأويل.

ب. نشان داده شدن قرآن به‌صورت يک کتاب مجمل و مبهم و پر از اسرار کشف نشده.

ج. تعصب و جمود و تهمت به‌طرف مقابل.

د.اگر بگوييم قرآن بر تمام علوم دلالت دارد، لازم مي‌آيد الفاظي که در عصر نزول نازل‌شده، معاني جديدي در نسل‌های بعد داشته باشد و این مطلب در نظر هیچ انسان عاقلي،صحيح به نظر نمي‌رسد.

ه.چون علوم جديد و نظريات علمي، در معرض خطا و تغيير است و اگر قرآن بر اين نظريات، تطبيق شود و گفته شود که همه علوم در قرآن وجود دارد لازم مي‌آيد که الفاظ و آيات قرآن هم، در معرض اين آفات قرار گيرد؛ درحالی‌که قرآن از باطل به دور است.( ذهبی،محمدحسین ،التفسير والمفسرون، ج 2، ص 492، با تلخيص و اضافات)

آیه« وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ» در تفاسیر

در تتمه ی طرح دیدگاه‌ها درباره جامعیت قرآن برای تکمیل بحث، آراء برخی از بزرگان تفسیر را نیز در بحث جامعیت قرآن و تفسیر آیه‌ی فوق اختصاراً می‌آوریم.

علامه طباطبایی در معنای آیه (تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ) و اینکه قرآن بیان‌کننده همه‌چیز است می‌فرماید:  مى‏گويند اين آيه شريفه استينافى و غير مربوط به سابق خويش است، و در آن قرآن كريم را با صفات برجسته‏اش توصيف مى‏كند، يك صفت عمومى آن اين است که تبیان براى هر چيزى است و تبيان- به‌طوری‌که گفته‌شده- به معناى بيان است، و چون قرآن كريم كتاب هدايت براى عموم مردم است و جز اين كار و شأنی ندارد لذا ظاهراً مراد از” لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ” همه آن چيزهايى است كه برگشتش به هدايت باشد از قبيل معارف حقيقى مربوط به مبدأ و معاد و اخلاق فاضله و شرايع الهى و قصص و مواعظى كه مردم در اهتداء و راه يافتنشان به آن محتاج‌اند، و قرآن تبيان همه این‌ها است (نه اينكه تبيان براى همه علوم هم باشد). و صفت خصوصى آنکه مربوط به‌خصوص مسلمين است كه حاضرشده‌اند در برابر حق تسليم شوند اين است كه هدايتى است كه مسلمين به‌وسیله آن به‌سوی صراط مستقيم راه‌یافته و رحمتى است از ناحيه خداى سبحان به‌سوی ايشان كه به‌وسیله عمل به آن، به خير دنيا و آخرت رسيده به ثواب خدا و رضوان او نائل مى‏گردند، و بشارتى است براى ايشان كه به ايشان مغفرت و رضوان و بهشت‏هاى خدا را كه در آن نعيم مقيم است نويد مى‏دهد.

اين آن مطلبى است كه مفسرين در اين آيه گفته‏اند، و اين وقتى صحيح است كه منظور از تبيان، همان بيان معهود و معمولى، يعنى اظهار مقاصد به‌وسیله كلام و دلالت‌های لفظى بوده باشد، قرآن كريم با دلالت لفظى به بيشتر ازآنچه گفته‏اند دلالت ندارد ليكن در روايات آمده كه قرآن تبيان هر چيزى است، و علم” ما كان و ما يكون و ما هو كائن” يعنى آنچه بوده و هست و تا روز قيامت خواهد بود همه در قرآن هست، و اگر اين روايات صحيح باشد لازمه‏اش اين مى‏شود كه مراد از تبيان اعم از بيان به طريق دلالت لفظى باشد و هيچ بعدى هم ندارد كه در قرآن كريم اشارات و امورى باشد كه آن اشارات از اسرار و نهفته‏هايى كشف كند كه فهم عادى و متعارف نتواند آن را درك نمايد. (طباطبایی،محمدحسین، الميزان، ج‏12، صص469- 470)

مرحوم طبرسی در تفسیر آیه‌ی«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ»آورده است: قرآن را بر تو نازل كرديم، تا بيان هر امر مشكلى باشد. يعنى براى اينكه هر امر مشكلى را كه ازلحاظ شرعى مورداحتیاج مردم باشد، بيان كند، زيرا هیچ‌چیزی نيست كه ازلحاظ دينى مورداحتیاج مردم باشد و در قرآن كريم تصريح به آن نشده باشد يا رجوع به بيان پيامبر و جانشينانش نداده باشد، يا به اجماع امت واگذار نشده باشد، بنابراین حكم همه این‌ها از قرآن كريم استفاده مى‏شود. (طبرسی،فضل بن حسن،مجمع‌البیان، ج‏14، ص 34)

مؤلف احسن الحدیث آورده است:جمله وَ نَزَّلْنا … شايد توجيه صدر آيه باشد يعنى كتاب را براى روشن شدن هر چيزى و ازجمله روشن شدن مسئله شهادت، نازل كرده‏ايم، مسئله شهادت نيز از مصاديق «كل شى‏ء» است. غرض از «كل شى‏ء» همه‌چیزهایی است كه در هدايت شدن به آن‌ها احتياج هست نه تمام اشياء جهان، به‌عبارت‌دیگر: اين کلیّت نسبى است، بايد دانست كه تبيان و هدى راجع به عموم مردم رحمت و بشرى خاص مسلمين است كه به دستورهاى قرآن مطيع هستند. ( قرشی،علی اکبر، أحسن الحديث، ج‏5، ص 485)

آیه الله مکارم در تفسیر آیه‌ی« وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» می‌نویسد: از مهم‌ترین مباحثی که درآیات به میان آمده     « تبیان کل شیء» بودن قرآن است.« تبیان» (به کسر« ت» یا فتح آن) معنی مصدری دارد ، یعنی بیان کردن (آلوسی،محمود،روح المعانی، ج7،ص452) و از این تعبیر با توجه به  وسعت مفهوم« لِکُلِّ شَی ءٍ» به‌خوبی می‌توان استدلال کرد که در قرآن، بیان همه‌چیز هست، ولی با توجه به این نکته که قرآن یک کتاب تربیت و انسان‌سازی است که برای تکامل فرد و جامعه در همه جنبه‌های معنوی و مادی نازل‌شده است روشن می‌شود که منظور از همه‌چیز، تمام اموری است که برای پیمودن این راه لازم است، نه اینکه قرآن دائرة‌المعارف بزرگ است که تمام جزئیات علوم ریاضی و جغرافیایی و شیمی و فیزیک و گیاه‌شناسی و مانند آن در آن آمده است،هرچند قرآن یک دعوت کلی به کسب همه علوم و دانش‌ها کرده که تمام دانش‌های یادشده و غیر آن در این دعوت كلى جمع است، به‌علاوه گاه‌گاهی به‌تناسب بحث‌های توحيدى و تربيتى، پرده از روى قسمت‌های حساسى از علوم و دانش‌ها برداشته است، ولى بااین‌حال آنچه قرآن به خاطر آن نازل‌شده و هدف اصلى و نهايى قرآن را تشكيل مى‏دهد، همان مسئله انسان‌سازی است، و در اين زمينه چيزى را فروگذار نكرده است.

قرآن گاهى انگشت روى جزئيات اين مسائل گذارده و تمام ریزه‌کاری‌ها را بيان مى‏كند (مانند احكام نوشتن قراردادهاى تجارتى و اسناد بدهكارى كه در طولانى‏ترين آيه قرآن يعنى آيه 282 سوره بقره طى 18 حكم بیان‌شده است).(مکارم شیرازی،ناصر ، نمونه ،ج 2 ،ص 283 به بعد) و گاهی مسائل حياتى انسان را به صورت‌های كلى و كلى‏تر مطرح مى‏كند، حتى فروع اين دستورهاى كلى را نيز بلاتكليف نگذارده، و مجرايى كه بايد از آن مجرا اين برنامه‏ها تبيين شود بيان كرده و مى‏گويد: وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا:” آنچه پيامبر به شما دستور مى‏دهد اجرا كنيد و آنچه شمارا از آن نهى مى‏كند بازايستيد” (حشر / 7). ( مکارم شیرازی،ناصر، نمونه، ج‏11، صص361- 366)

طبری در جامع البيان في تفسير القرآن می‌نویسد: «وَنَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» می‌گوید: نازل کرد بر توای محمد این قرآن را که بیان‌کننده هرآن چیزی است که مردم را به آن نیاز است از شناختن حلال و حرام و ثواب و عقاب.و هدایت‌کننده از ضلالت، و رحمت است برای کسی که تصدیق کند آن را و عمل کند به آنچه در آن است از حدود الهی و امرونهی او،و حلال کرده حلالش را و حرام کرده حرامش را،و بشارت است برای مسلمانان، می‌گوید:و بشارت است برای کسی که اطاعت کند خدا را و خضوع کند به یگانگی او و فرمان‌بردار اطاعتش باشد، بشارت می‌دهد او را به ثواب فراوان و کرمش درآخرت. (طبری، محمد بن جریر، جامع البيان في تفسير القرآن، ج‏14، ص 108)

ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم در تفسیر آیه‌ی «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» آورده است:ابن مسعود گوید: به تحقیق روشن کرده برای ما هر علم و هر چیزی را. و مجاهد گوید: هر حلال و حرامی را ، قول ابن مسعود عمومیت و شمول بیشتری دارد،پس قرآن مشتمل است بر هر علم سودمند از اخبار گذشته و علم آینده،و هر حلال و حرام،و آنچه مردم نیازمندند به آن از امر دین و دنیا و معاش و معادشان،و هدایت‌کننده قلب‌ها و رحمت و بشارت برای مسلمین است. اوزاعی گوید: وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ یعنی به‌وسیله سنت. (ابن کثیر،اسماعیل بن عمرو،تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، ج‏4، ص 510)

زمخشری در تفسیر آیه‌ی«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ»می‌نویسد:اگر کسی بگوید: چطور قرآن تبیان هر چیزی است؟می‌گویم:معنی این است که قرآن بیان‌کننده هر چیزی از امور دین است،طوری که بر بعضی نص وجود دارد و بعضی احاله به سنت شده است.آنجا که امر به اتباع و اطاعت از رسول خدا (ص)کرده و فرموده « وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى»(النجم/ 3).و تشویق بر اجماع «وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ»(نساء/115)و رضایت رسول خدا(ص)بر امتش،اتباع اصحابش و اقتداء به آثارشان را، چنانکه در فرمایش رسول خدا(ص)است: «أصحابى كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم»: اصحاب من چون ستارگان‌اند به هرکدامشان اقتداء کنید هدایت می‌یابید…و از این جهت می‌باشد تبيانا لكل شي‏ء.( زمخشری ،محمود،الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏2، ص 628)

لکل شیء: دربیان مصداق « لکل شیء» در آیه «وَ نَزَّلْنا عَلَیک الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَی‌ءٍ…» تفاسیر متفاوتی دیده می‌شود که برگشت اکثر تعابیر به موضوع واحدی است به چند مورداشاره می‌کنیم:

1-در بحرالعلوم می‌نویسد: بیان‌کننده‌ی هر چیزی از امرونهی، الا اینکه بعضی مفسر و بعضی مجمل که نیازمند استخراج و استنباط است. مجاهد گوید: آنچه مردم درباره‌ی چیزی می‌پرسند بیان آن در قرآن است، علی بن أبی طالب(علیهماالسلام) می‌فرماید:هر چیزی، علم آن در قرآن است الا اینکه آراء مردم از آن عاجزند.(سمرقندی، نصر بن محمد، بحرالعلوم، ج 2، ص 287)

2- در تفسیر جلالین آمده است: هر چیزی که مردم از امر شریعت محتاج آن هستند. (محلی و سیوطی، جلال‌الدین، تفسیر الجلالین، ص 280)

3- در تفسیر المراغی آمده است: هر چیزی که مردم محتاج به آن هستند از شناختن حلال و حرام و ثواب و عقاب. (مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، ج 14، ص 128)

4- مقاتل بن سلیمان آورده : تِبْیاناً لِکلِّ شَی‌ء از امرونهی،و وعده‌ووعید و خیر امت‌های گذشته.( بلخی، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 2، ص 483)

5- طنطاوي در تفسير خود «لکل شيء» را امور ديني مي‌داند.( طنطاوي،ابن جوهر،تفسير الجواهر، ج8،ص170)

6- شیخ طوسی می‌فرماید: معنی عموم از «لکل شیء» این است که مراد از آن امور دین است: یا با نص یا احاله به آنچه موجب علم می‌شود از بیان پیامبر(صلی‌الله علیه وآله) یا حجج قائم‌مقام او،یا با اجماع امت یا با استدلال،برای اینکه این‌ها وجوه اصول دین و طریق وصول به معرفت است.( طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 418)

« تبيان كل شى‏ء» بودن قرآن در روایات

در روایات اسلامى مخصوصاً روى جامعيت قرآن به مناسبت همين آيه و مانند آن بسيار تأکید شده است.ازجمله در حديثى از امام صادق ع که مى‏فرماید‏: ان اللَّه تبارك و تعالى انزل فى القرآن تبيان كل شى‏ء حتى و اللَّه ما ترك شيئا تحتاج اليه العباد، حتى لا يستطيع عبد يقول لو كان هذا، انزل فى القرآن، الا و قد انزله اللَّه فيه: خداوند در قرآن هر چيزى را بيان كرده است، به خدا سوگند چيزى كه موردنیاز مردم بوده است كم نگذارده، تاکسی نگويد اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل مى‏شد ، آگاه باشيد همه نیازمندی‌های بشر را خدا در آن نازل كرده است.(عروسی حویزی،عبدعلی بن جمعه، نور الثقلين،ج 3 ، ص74)

و در حديث ديگرى امام باقر ع فرموده است:ان اللَّه تبارك و تعالى لم يدع شيئا تحتاج اليه الامة الا انزله فى كتابه و بينه لرسوله (ص) و جعل لكل شى‏ء حدا، و جعل عليه دليلا يدل عليه، و جعل على من تعدى ذلك الحد حدا: خداوند متعال چيزى را كه موردنیاز اين امت است در كتابش فروگذار نکرده، و براى رسولش تبيين نموده است، و براى هر چيزى حدى قرار داده، و دليل روشنى براى آن نهاده، و براى هرکسی كه از اين حد تجاوز كند، حد و مجازاتى قائل شده است. (همان)

حتى در روايات اسلامى اشاره روشنى به اين مسئله شده كه علاوه بر ظاهر قرآن و آنچه توده مردم و دانشمندان از آن مى‏فهمند، باطن قرآن نيز اقيانوسى است كه بسيارى از مسائلى كه فكر ما به آن نمى‏رسد در آن نهفته است، اين بخش از قرآن، علم خاص و پيچيده‏اى دارد كه در اختيار پيامبر و اوصياى راستين او است، چنان‌که در حديثى از امام صادق ع مى‏خوانيم‏:ما من امر يختلف فيه اثنان الا و له اصل فى كتاب اللَّه عز و جل و لكن لا تبلغه عقول الرجال:تمام امورى كه حتى دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطه‏اى در قرآن دارد ولى عقل و دانش مردم به آن نمى‏رسد. (عروسی حویزی،عبدعلی بن جمعه، نور الثقلين ،ج 3 ،ص 75)

 

 

 

رطب و يابس در كتاب

     خداى سبحان، قرآن كريم را «كتاب مبين» معرفى می‌کند: « قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ» ( مائده / 15 ) درآیات گوناگون، آنچه پيامبران آورده‌اند، به‌عنوان كتاب منير و مبين وصف شده است:« جاؤُا بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْكِتابِ الْمُنِيرِ» ( آل‌عمران/ 184) و در جاى ديگر می‌فرماید: « لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ فِى كِتابٍ مُبِينٍ»( انعام / 59) يعنى، هیچ‌تر و خشكى نيست، مگر آنكه در كتاب مبين آمده است. مقصود از «رطب و يابس» – به قرينه قبل و بعد آيه، علم همه اشياء است چنان‌که در آيه ديگر می‌فرماید:« ما فَرَّطْنا فِى الْكِتابِ مِنْ شَيْ ءٍ» ( انعام/ 38) يعنى، هیچ‌چیزی در كتاب الهى فروگذار نشده و همه امورى كه در سعادت بشر دخالت دارد، بیان‌شده است.

در اين زمينه احتمالات و دیدگاه‌های چندى وجود دارد:

  1. منظور از «كتاب مبين» در آيه 59 سوره « انعام»، علم الهى يا لوح محفوظ است و«كتاب»در آیه 38 همان سوره «اجل» است، نه قرآن مجيد. در بعضى از روايات نيز «كتاب مبين» به «امام مبين» معنا شده است. (زركشى، بدرالدين محمد بن عبداللَّه، البرهان، ج 1، ص 529)
  2. منظور از «كتاب» همين قرآن، به لحاظ باطن والاى آن است كه «ام‌الکتاب» مى باشد؛ زيرا همه حقايق در آن نهفته است و انسان كامل به آن دسترسى دارد.
  3. منظور از «كتاب» قرآن است و در مراتب مختلف آن، همه امور دين و دنيا وجود دارد.
  4. منظور از «كتاب» همين قرآن – در همه مراتب آن است؛ ليكن مراد از همه‌چیز، اصول و كلياتى است كه بر اساس آن، دانش‌ها و معارف مختلف را می‌توان بنيان نهاد و رشته‌ها و انگاره‌های گوناگون علمى را توليد كرد.
  5. منظور از كتاب، قرآن در همه مراتب آن است؛ ليكن مراد از همه‌چیز، جامع بودن قرآن نسبت به‌تمامی معارف و دستوراتى است كه در جهت هدايت بشر و نيل به سعادت او مؤثر است. اين مجموعه مشتمل بر عقايد، جهان‌بینی، آموزه‌های اخلاقى و دستورات عملى جامعى در حوزه روابط چهارگانه انسان (رابطه باخدا، ديگران، خود و جهان) است.

در اين انگاره هدف اصلى قرآن، بيان حقايق دينى و هدايت گرايانه بشر است. اين انگاره مانع از آن نيست كه بعضى از حقیقت‌های علمى، با دقايق و لطايف اعجاز آمیزی، در قرآن وجود داشته باشد؛ ليكن بيان اين امور، هدف اصلى قرآن نيست و ادعاى جامع بودن همه علوم و دانش‌های تجربى را ندارد.

حال با توجه به نگاهی که به دیدگاه‌های طرح‌شده در خصوص جامعیت قرآن و تفسیر و توضیح آیه‌ی «وَ نَزَّلْنا عَلَیک الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَی‌ءٍ وَهُدی وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ» در منابع شیعه و اهل سنت صورت گرفت،می‌توان پاسخ روشن و مستدلی برای شبهه‌ی مطرح‌شده ارائه داد:

عبارت «همه‌چیز در قرآن هست» دارای یک معنای ظاهر و قابل‌فهم برای عموم است. که هر آنچه مرتبط با رسالت اصلی قرآن و هدایت بشر است در قرآن آمده است. همانند متن قانون اساسی که شامل مبانی و اصول و تذکرات لازم و مهم می‌باشد اگرچه تفسیر و تبیین آن توسط شخصیت‌ها و نهادهای حقیقی و حقوقی انجام می‌گیرد. قرآن نیز چنین است و مفسر و تبیین‌کننده‌ی اصلی آن پیامبر(صلی‌الله علیه وآله)و امامان معصوم(علیهم‌السلام)می‌باشند.چنانکه نویسنده‌ی کتاب ریاضی وقتی می‌گوید: «من همه‌چیز را در این کتاب گفته‌ام» مخاطبان خردمند به‌خوبی متوجه می‌شوند منظور هر آنچه مربوط به دانش ریاضی و موردنیاز مخاطبان ریاضی است در این کتاب بیان‌شده است. البته چه‌بسا مراد خداوند از عبارت «تبیانا لکل شیء» بیان حقایق فراتر و اصول و مبانی همه‌ی دانش‌های گسترده نیز باشد.

 

 

نتيجه‌گيری

1- با توجه به توضیحات مفسرین اعم از شیعه و سنی از” تبيان كل شى‏ء” بودن قرآن و با توجه به وسعت مفهوم” لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ” به‌خوبی مى‏توان استدلال كرد كه در قرآن، بيان همه‌چیز هست، ولى با توجه به اين نكته كه قرآن يك كتاب تربيت و انسان‌سازی است كه براى تكامل فرد و جامعه در همه جنبه‏هاى معنوى و مادى نازل‌شده است روشن مى‏شود كه منظور از همه‌چیز، تمام امورى است كه براى پيمودن اين راه لازم است، نه اينكه قرآن يك دائرة‌المعارف بزرگ است كه تمام جزئيات علوم رياضى و جغرافيايى و شيمى و فيزيك و گیاه‌شناسی و مانند آن در آن آمده است.

2 با توجه به مطالب گذشته، به اين نتيجه مي‌رسيم که ظاهر آيات قرآن، بر تمام علوم بشري (با تمام فرمول‌ها و جزئيات آن) دلالت ندارد و اگر با توجه به بطون و علم پيامبر(ص) و ائمه(ع) کسي چنين چيزي اثبات کند، از محل بحث خارج است و علم آن، مختص به پيامبر(ص) و ائمه(ع) است.بلي در قرآن، اشاراتي به بعضي از علوم و مطالب علمي شده است ولي همه علوم بالفعل در قرآن مذکور نيست.

3- در مورد واژه«کتاب» ، درآیات شريفه، چند احتمال ذکرشده است که يکي از آن‌ها اين است که منظور قرآن باشد. بعضي کتاب را، به معناي امام يا لوح محفوظ يا علم الهي گرفته‌اند بنابراين تفسير، مسئله حل مي‌شود؛ چون علوم و معارف، نزد امام مبين است، يا همه علوم در علم الهي يا لوح محفوظ است که پيامبر(ص) و امام(ع) از آن اطلاع دارند، بنابراين مسألة وجود جميع علوم در قرآن، مطرح نمي‌شود و اگر در روايات هم اشاره‌اي به کتاب الله (و اینکه منشأ علوم ائمه(ع) ازآنجاست) شده است، اشاره به همان لوح محفوظ، يا علم الهي است (که شايد منظور فيض کاشاني هم، همين مطلب باشد) و قرينة جالب اين است که در روايت‌ها کلمه «کتاب الله» (نه کلمه قرآن) آمده بود. . پس به‌طورقطع نمي‌توان گفت که قرآن کريم مي‌فرمايد‌ همه‌چیزها، علوم و معارف ديني و دنيايي، در قرآن موجود است.

4 در مورد روایاتی که دکترسها به آن‌ها استدلال کرده است(برفرض صحت سندشان) ذکر نکاتی روشنگر مطلب است.

الف) روايت پيامبر(ص)که از طبري نقل کرده‌اند، قرينه نقلي و عقلي و بداهت حسّي مخالف آن است چون مي‌بينيم که همه جزئيات علوم در ظواهر قرآن نيست.

ب) در مورد روايت پيامبر(ص) که از تفسير عياشي نقل‌شده است، الف و لام در کلمه «العلم» اشاره به علم خاص دارد که به قرينه ذيل روايت که ضلالت را مطرح کرده است به علوم مربوط به هدايت اشاره دارد. پس مقصود روايت جستجوي همه علوم طبيعي و انساني در قرآن نيست.

ج) در مورد روايت امام صادق که از تفسير قمي نقل‌شده است، منظور وجود همه علوم بشري در قرآن نيست چون‌که کلمه «العباد» و تبيان کل شيء بودن قرآن دو قرينه براي آن است که مقصود مطالب مطرح‌شده در راستاي هدف قرآن (علوم هدايتي) و مطالب موردنیاز مردم با توجه به بنده بودن آن‌ها (عباد) است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    منابع و مآخذ

قرآن کریم،ترجمه محمدمهدی فولادوند.

1- آلوسی،محمود،روح المعانی،بی چا،دارالکتب العلمیه،بیروت،1415ق.

2- ابن عاشور، محمدبن طاهر، التحریروالتنویر، بی چا، بی‌نا، بی‌جا، بی تا.

3- ابن کثیر،اسماعیل بن عمرو،تفسير القرآن العظيم،بی چا،دارالکتب العلمیه،بیروت،1419ق.

4- ابن عربی، محمد بن علی، محمد بن علی،فصوص الحکم،مترجم: محمدعلی موحد،کارنامه، تهران،1386 ش.

5- ایازی، سید محمدعلی، فقه پژوهی قرآن، بی چا، بوستان کتاب، قم،1380 ش.

6- بلخی، مقاتل بن سليمان ،تفسير مقاتل بن سليمان، بی چا،دار احیاءالتراث،بیروت،1423ق.

7- بندر ریگی، محمد، المنجد، چاپ دوم، انتشارات ایران، تهران، 1386 ش.

8- حرانی، حسن بن شعبه، تحف‌العقول، بی چا، انتشارات جامعه مدرسین، قم،1404 ق.

9- ذهبی، محمدحسین، التفسير والمفسرون،بی چا،دارالکتب الحدیثه،1381ق.

10-راغب اصفهانی،حسین بن محمد ،مفردات الفاظ القرآن،محقق:ندیم مرعشلی،بی چا،مطبعه التقدم العربی، 1392 ق.

11-رشید رضا،سید محمد، تفسير القرآن الحکيم (تفسیر المنار) ،بیروت،دارالفکر ،بی‌تا.

12- رضایی اصفهانی،محمدعلی،درآمدی بر تفسیر علمی قرآن،چاپ اول،انتشارات اسوه،قم، 1375 ش.

13-_______________ ،پژوهشی در اعجاز علمی قرآن،چاپ اول، انتشارات پژوهش‌های تفسیر و علوم قرآن، قم،1385ش.

14-____________________، بررسی مبانی کتاب «نقد قرآن» دکتر سُها، چاپ اول، انتشارات پژوهش‌های تفسیر و علوم قرآن، قم،1395ش.

15-زركشى، بدرالدين محمد بن عبداللَّه، البرهان فى علوم القرآن، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، بی چا، دار احياء الكتب العربيه، قاهره،بی‌تا.

16- زمخشری ،محمود،الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل،بی چا،دارالکتاب العربی، بیروت، 1407ق.

17- سایت اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری، گروه علوم قرآن حدیث ،1395  ش.

18- سروش ، عبدالکریم ، فربه‏تر از ایدئولوژی، چاپ دهم،مؤسسه فرهنگی صراط،1388ش.

19- سها، ،نقد قرآن ،پی‌دی‌اف، بی‌نا، بی‌جا،1391ش.

20- سیوطی،جلال‌الدین ، الاتقان،چاپ اول،انتشارات امیرکبیر،تهران،1363ش.

21-__________________، الاکلیل فی استنباط التنزیل ، بی چا، بی‌نا، بی‌جا، 1405 ق.

22- سمرقندی،نصر بن محمد،بحرالعلوم، بی چا، بی‌نا، بی جا، بی‌تا.

23- شاطبی،ابواسحاق، الموافقات،بی چا،مکتبه ومطبعه محمدعلی صبیح،قاهره،1347ق.

24- صدری افشار و…، غلامحسین، فرهنگ فارسی امروز، چاپ دوم، مؤسسه نشر کلمه، تهران، 1375 ش.

25- طباطبایی،سید محمدحسین،المیزان،مترجم:سیدمحمدباقرموسوی،چاپ پنجم،دفتر انتشارات اسلامی،  قم ،1374 ش.

26- طبرسی،فضل بن حسن ، مجمع‌البیان،بی چا، فراهانی ،تهران،1360ش.

27- طبری، محمد بن جریر، جامع البيان في تفسیر آی القرآن،بی چا،دارالمعرفه،بیروت،1412ق.

28- طنطاوي،ابن جوهر، الجواهرفی تفسیرالقرآن ،بی چا،مطبعه مصطفی البابی،1346 ق.

29- طوسی،محمد بن حسن،التبيان في تفسير القرآن، بی چا،داراحیاءالتراث،العربی،بیروت،بی‌تا.

30- عروسی حویزی،عبدعلی بن جمعه، نور الثقلين،بی چا،انتشارات اسماعیلیان،قم،1415ق.

31- عزة دروزه ،محمد،التفسیر الحدیث،بی چا،داراحیاءالکتب العربی،قاهره،1831ق.

32- عیاشی،محمود بن مسعود،تفسیر عیاشی،بی چا ، چاپخانه علمیه، تهران،1380ق.

33- غزالی،ابو حامد، جواهر القرآن ،بی چا،دار احیاءالعلوم،بیروت،1406ق.

34-_______ ،احياء علوم الدين، بی چا، دارالمعرفة،بیروت،بی‌تا.

35- قرشی ،علی‌اکبر، احسن الحدیث ،بی چا،بنیاد بعثت،تهران، 1377ش.

36-_________ ، قاموس قرآن، چاپ پنجم،دارالکتب الاسلامیه، تهران،1367ش.

37- قمی، علی بن ابراهیم ،تفسیر قمی،بی چا ،دارالکتاب،قم،1367ش.

38- لویس، معلوف، فرهنگ بزرگ جامع نوین ،(ترجمه المنجد)،مترجم:احمد سیاح،چاپ دوم،  انتشارات اسلام، تهران، 1378 ش.

39- مجلسی،محمدباقر،بحارالانوار،بی چا، داراحیاء التراث الاسلامی، بیروت،1403ق.

40- محلی و سیوطی،جلال‌الدین،تفسير الجلالين، بی چا،مؤسسه النورللمطبوعات،بیروت،1416ق.

41- محمدی ری‌شهری،محمد،ميزان الحکمه،بی چا،مکتب الاعلام الاسلامی،1372ش.

42- مصباح يزدي،محمدتقی، معارف قرآن،بی چا،مؤسسه درراه حق،قم،1371ش.

43-______________________، قرآن‌شناسی ، محقق: غلامعلی عزیزی کیا، چاپ ششم، انتشارات موسسه آموزشی امام خمینی (قدس سره)، قم،1394 ش.

44- مصطفوی،حسن،تفسير روشن،بی چا، تهران، مرکز نشر کتاب ،1380ش.

45- مکارم شیرازی ،ناصر،نمونه ،بی چا،دارالکتب الاسلامیه،تهران ،1374ش.

 

 

[1] – دکتر سها

Borderless Questions 9 (Asked Questions)

This software is developed and prepared by the National Center for Answering Religious Questions in Qom, and it addresses issues of belief.