,

وجود نقص در جهان بر خلاف ادعای قرآن کریم؟!

بسمه تعالی

وجود نقص در جهان بر خلاف ادعای قرآن کریم؟!

نویسنده: یوسف جمالی

توضیح شبهه:

«الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى‏ في‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسيرٌ(ملک/ 3و 4)؛همان (خدائي) كه هفت آسمان را طبقه طبقه بيافريد در آفرينش آن [خداى] بخشايشگر هيچ گونه تفاوتى نمى بينى بازبنگر آيا نقصانى مى بينى باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سويت بازگردد. »

در آيات فوق آمده است كه در جهان هيچگونه اختلاف و عيب و نقصاني نيست.  مؤمنين چون معتقدند كه كليه ي اجزاء جهان توسط خالق عاقل عالم حكيمي ساخته شده اند بنابراين نمي توانند قبول كنند كه در جهان عيب و نقصي وجود داشته باشد چون نقص با علم و حكمت خدا ناسازگار است.  و تا آنجا پيش رفته اند كه مي گويند ساخت جهاني بهتر از اين اصلا امكانپذير نيست.  اما واقعيت ملموس قابل فهم براي همگان اينست كه جهان پر از زيبائي و كمال و هماهنگي  و همچنين پر ازاختلاف و تفاوت و نقصان است.  آيا سنگها و مواد سرگردان در فضاي بيكران وجود ندارند؟ آيا برخورد سياره ها باهم و فروپاشي سيارات و ستارگان وجود ندارد؟ آيا آسيبهاي حياتي توسط اشعه ي ماوراء بنفش خورشيد ايجاد نمي شود؟ آيا حيات موجودات در معرض خطاهاي ژنتيكي نيست؟ آيا منابع راديواكتيو و مواد شيميائي و اشعه هاي مختلف موجب جهشهاي ژنتيكي مرگبار يا نقصان آور در موجودات زنده نمي شوند؟ آيا زلزله و سيل و طوفان و انواع ويروسها و باكتريهاي بيماريزا وجود ندارند؟ و هزاران نمونه ي ديگر.  بنابراين، آيات فوق محتوي يكي از بديهي ترين خطاهاي علمي قرآنند.( دکتر سها،نقد قرآن، ص 161)

الف: تحلیل و پیش فرض ها

بحث احسن یا عدم احسن بودن نظام خلقت همواره ذهن بسیاری از افراد به ویژه اندیشمندان و فلاسفه را به خود مشغول داشته است مسائلی از قبیل این که آیا نظام کنونی بهترین نظام ممکن است یا خیر؟اگر نظام موجود بهترین نظام ممکن است پس وجود این همه شرور در آن چگونه با احسن و کامل بودن جهان منافات پیدا نمی کند؟آیا ایجاد نظامی غیر از نظام کنونی امکان داشته است؟اذهان جستجوگر از طرفی بنای متقن و حکیمانه نظام هستی در تمام جوانب را می نگرند و به توانمندی خالق آن زبان به راز و نیاز می گشاید و از طرفی با امواج شروری دست به گریبان هستند که همواره روح آنها را می آزارد لذا در تردید فرو می روند که آیا ممکن نبود نظامی بهتر از نظام موجود وجود داشته باشد که در آن هیچ گونه شری وجود نداشته باشد؟( دوفصلنامه علمی پژوهشی حکمت صدرایی پاییز و زمستان 91، کاملیت نظام موجود از دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا،شمس الله صفرلکی و زهرا جمشیدی،مقدمه ص 62)

در آیه شریفه «الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى‏ في‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسيرٌ(ملک/3و 4)؛همان (خدائي) كه هفت آسمان را طبقه طبقه بيافريد در آفرينش آن [خداى] بخشايشگر هيچ گونه تفاوتى نمى بينى بازبنگر آيا نقصانى مى بينى باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سويت بازگردد. » تاکید شده است که جهان بدون عیب و نقص است در حالی که در واقع ما بدی ها و نواقص و شروری را می بینیم که در زندگی با آنها سر و کار داریم شروری مانند بیماری ها و زلزله و غیره. در حالی که قرآن کریم خلقت جهان را بهترین نوع خلقت می داند «الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَه‏؛( سجده/ 7)او همان كسى است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد» به این معنا که خلقتی بهتر از این ممکن نبود.

پیش فرض ها

1- بدی ها و شرور مطلق هستند

2- نباید در جهان حتی یک نقص وجود داشته باشدزیرا در این صورت خلقت ناقص است.

شبهه

بر خلاف آیه «ما تَرى‏ في‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ» که حکایت از عدم وجود نقصان و عیب در دنیا دارد، نواقص و خلاهای زیادی وجود دارد لذا آیه دارای غلط علمی است.

ب: مفهوم شناسی

با توجه به نقش مهم اصطلاحات به کار رفته در آیه شریفه مناسب است با این اصطلاحات آشنا شویم.

1- تفاوت

تفاوت از ماده الفَوْتُ به معنای دور شدن چيزى از انسان است بطوريكه ادراكش و رسيدن باو برايش مشكل باشد و ميسور نباشد.  تَفَاوُتٌ یعنی  اختلاف در اوصاف و صفات است، گويى كه وصف يكى از آنها صفت ديگر را دور مى‏كند و يا وصف هر يك از آنها ديگرى را طرد و مشخص ميسازد.  در آيه« ما تَرى‏ فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ (ملک 3)»يعنى در آفريده و آفرينش خداى چيزى نيست كه از اقتضاء حكمت خارج باشد(راغب اصفهانی،مفردات الفاظ القرآن،ج1،ص 646)برخی از لغویون تفاوت را به معنای اضطراب و اختلاف دانسته اند(فخرالدین طریحی،مجمع البحرین ج 2 ص 213)

در کتاب التحقیق تفاوت به معنای این دانسته شده است که وجود شی یا کمال یا خصوصیتی فوت نشود که نشان از ضعف خلقت باشد تا در نتیجه از ضعف خالق آن خبر دهد.(حسن مصطفوی، التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏، ج 9 ،ص 151)

بررسی

آنچه از معنای فوت فهمیده می شود دوری چیزی است که یافتن آن را غیرممکن سازد لذا تفاوت هم به معنی نفی اشیاء توسط همدیگر است اما آنچه در کتاب التحقیق گفته شد که عدم وجود شی یا کمال یا خصوصیتی که نشان از ضعف آن چیز باشد از معنای لغوی استفاده نمی شود و شاید ایشان از سیاق آیه شریفه این برداشت را داشته است.

2- فطور

اصل فَطْر شكاف طولى است يعنى چيزى را از درازا بريدن، افعال آن «فَطَرَ فلانٌ كذا فَطْراً و أَفْطَرَ هو فُطُوراً و انْفَطَرَ انْفِطَاراً است . آن را شكافت و دو نيمه شد.  در آيه« هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ(ملک/ 3)يعنى آيا در آسمانها شكافى و اختلالى مى‏يابى.  معنى واژه- فَطْر- يعنى فاصله و شكاف يا عيب و اختلال كه گاهى بر طريق فساد است و گاهى بر طريق صلاح(مفردات الفاظ القرآن، ج،1 ص 640) در مورد کلمه فطور اختلاف نظر وجود دارد که آیا جمع فطر به معنای شکاف ها(علی اکبر قرشی ،قاموس قرآن،‏ ج 6 ،ص 194)و یا مصدر به معنای اختلال و شکاف است.(مفردات الفاظ القرآن، ج1، ص 640)

بررسی

فطر به معنای شکاف است لذا به شکستن روزه افطار گویند اعم از اینکه این شکاف موجب عیب شود و با بر ارزش چیزی بیفزاید. در مورد کلمه فطور زمخشری در تفسیر خود آن را جمع فطر دانسته است(زمخشری،الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص 576)

ج:دیدگاه مفسرین

با تمام عظمتى كه عالم هستى دارد هر چه هست نظم است و استحكام، و انسجام، و تركيبات حساب شده، و قوانين دقيق و اگر بى‏نظمى در گوشه‏اى از جهان راه مى‏يافت آن را به نابودى مى‏كشيد.

از نظام عجيب و شگفت‏انگيزى كه بر يك دانه اتم، و ذرات الكترون و پروتون حاكم است گرفته، تا نظامات حاكم بر كل منظومه شمسى، و منظومه‏هاى ديگر و كهكشانها، همه در سيطره قوانين دقيقى قرار دارند كه آنها را در مسير خاصى پيش مى‏برند، خلاصه همه جا قانون است و حساب، و همه جا نظم است و برنامه.( آیت الله مکارم شیرازی،تفسير نمونه، ج‏24، ص 320)

پس منظور از نبودن تفاوت در خلق، اين است كه تدبير الهى در سراسر جهان زنجيروار متصل به هم است و موجودات بعضى به بعض ديگر مرتبطند، به اين معنا كه نتايج حاصله از هر موجودى عايد موجود ديگر مى‏شود و نتيجه دادنش به موجوداتى ديگر وابسته و نيازمند است.  در نتيجه اصطكاك اسباب مختلف در عالم خلقت، و برخوردشان نظير برخورد دو كفه ترازو است كه در سبكى و سنگينى دائما در حال مقابله مى‏باشند، اين مى‏خواهد سبكى كند او نمى‏گذارد، او مى‏خواهد سنگينى كند اين نمى‏گذارد، اين مى‏خواهد بلند شود او نمى‏گذارد، او مى‏خواهد بلند شود اين مانع مى‏شود، و نتيجه اين كشمكش آن است كه ترازودار بهره‏مند مى‏شود.  پس دو كفه ترازو در عين اختلافشان در به دست آمدن غرض ترازودار اتفاق دارند، و يا به عبارتى ديگر اختلاف آنها است كه باعث مى‏شود ترازودار جنس كشيدنى خود را بكشد و وزن آن را معلوم كند.  پس منظور از نبودن تفاوت در خلق اين شد كه خداى عز و جل اجزاى عالم خلقت را طورى آفريده كه هر موجودى بتواند به آن هدف و غرضى كه براى آن خلق شده برسد، و اين از به مقصد رسيدن آن ديگرى مانع نشود، و يا باعث فوت آن صفتى كه براى رسيدنش به هدف نيازمند است نگردد.

خطاب در جمله «ما تَرى‏- نخواهى ديد» خطاب به شخص رسول خدا (ص) نيست، بلكه خطاب به هر كسى است كه مى‏تواند ببيند، و اگر كلمه« خلق» را به كلمه« رحمان» اضافه كرد و به نام مقدس رحمان نسبت داد، براى اين است كه اشاره كند به اينكه غايت و هدف از خلقت، رحمت عام او است، و اگر كلمه« تفاوت» را نكره- بدون الف و لام- آورد، با در نظر گرفتن اين كه اين نكره در سياق نفى قرار دارد و نكره در سياق نفى عموميت را مى‏رساند، در نتيجه معنا چنين مى‏شود كه: در سراسر جهان هيچ تفاوتى نمى‏بينى.(علامه طباطبایی، المیزان، ج 19، ص 350)

 

 د- دیدگاه علم جدید

آنچه در جهان دیده می شود نظمی است که بر همه اجزای آن حکم فرماست. اگر این نظم را بپذیریم قطعا وجود برخی از اتفاقات مانند برخورد سياره ها باهم و فروپاشي سيارات و ستارگان در این نظم گنجانده می شود. زیرا نمی شود قانونی را مطلق ندانیم و آن را بر برخی از اجزای جهان حاکم بدانیم.

1- تمام کرات منظومه شمسى آنچنان با یکدیگر مربوط اند که همه یک خانواده محسوب مى شوند  و طبق نظرات دانشمندان همه در آغاز یک واحد به هم پیوسته بودند و تدریجاً از هم جدا شدند و در عین جدایى به هم مربوط اند، و باز مطالعات دانشمندان فلکى در این زمینه مى گوید: منظومه شمسى ما نیز مستقل نیست، و جزیى از یک کهکشان بزرگ است که به ضمیمه کهکشان هاى دیگر مجموعه واحدى را تشکیل مى دهند که قانون جاذبه همچون زنجیرى آنها را به هم پیوسته، و باز اعتقاد دانشمندان بر این است که تمام این کهکشان ها در آغاز یک واحد متّصل بوده و تدریجاً از هم جدا شده است.

2- اجسام مختلف و کاملا متفاوت در تحلیل نهایى ترکیبى است از تعدادى از عناصر معیّن؛ یعنى همان موجودات بسیطى که بیش از یکصد عنصر از آنها تاکنون شناخته شده است.

این عناصر گوناگون على رغم اختلاف فاحش ظاهرى آنها، هنگامى که شکافته شوند و به کوچکترین اجزاى آنها، (اتم)، برسیم، مى بینیم همه شبیه یکدیگرند؛ و تنها تفاوتشان در تعدّد الکترون ها و پروتون ها است.

3- عجب این که نظامى که حاکمبر این ذرّه ناچیز (اتم) است همان نظامى است که بر جهان بزرگ یعنى منظومه ها و کهکشان ها حکومت مى کند.  همان در واقع قانون جاذبه و دافعه است که سبب مى شود سیّارات یک منظومه، و الکترون هاى یک اتم، در مدارات خاص خود بر گرد مرکز اصلى به حرکت درآیند؛ بى آن که از هم جدا شوند یا جذب یکدیگر شوند.
4- گرچه موجودات روى زمین را رنگارنگ مى بینیم و رنگ هایى که با چشم ما قابل درک است بسیار مختلف مى باشد، امّا در تحلیل نهایى به اینجا مى رسیم که تمام انواع رنگ ها به امواجى باز مى گردند که تفاوتشان در شدّت نوسان و کوتاهى و بلندى این امواج است.
5-  ما صداهاى کاملا مختلفى مى شنویم؛ ولى دانش فیزیک امروز به ما مى گوید تمام این صداهاى زشت و زیبا، آهسته و گوش خراش، به مبدا واحدى باز مى گردد، همه عبارت از امواج خاصّى هستند که تفاوت ارتعاش و نوسان آنها سبب این تنوّع شده است.

6- جانوران انواع بسیار زیادى دارند، تنها انواع حشرات به صدها هزار نوع بالغ مى شود، گیاهان نیز از این فراتر رفته تنوّع بیشترى دارند؛ ولى دانشمندان گیاه شناس و جانور شناس مى گویند همه آنها از یک مصالح ساخته شده، و مرکّب از سلّول ها و یافته هایى است که نظام واحدى بر آنها حکومت مى کند، و به همین دلیل غالباً براى شناخت تاثیر یک دارو مثلا بر روى انسان، آن را روى حیوانات دیگر آزمایش مى کنند.

7-  دانشمندان از طریق تجزیه نور ستارگان که از نقاط دور و نزدیک به سوى ما سرازیرند به اینجا رسیده اند که عناصر ترکیبى کواکب آسمان شبیه اجزاى ترکیبى کره زمین است؛ و هماهنگى عجیبى از این نظر در مجموعه کرات و ستارگان جهان حکم فرما است.

8-  قوانین مختلفى که بر جهان حکومت مى کند، مانند: قانون جاذبه و سرعت نور و قوانین حرکت و مانند آن، همه جا یکسان است، و از فرمول واحدى تبعیّت مى کند؛ و لذا دانشمندان از آزمایش روى یک یا چند نمونه در کره زمین، قانون بزرگى را کشف مى کنند که بر تمام عالم هستى حاکماست، همان گونه که نیوتن قانون معروف جاذبه عمومى را که مربوط به تمامى منظومه ها و کهکشان ها است از سقوط یک سیب از درخت کشف کرد!
خلاصه این که در خلقت خداوند رحمان تفاوتى نمى بینیم؛ و فطور و شکافى وجود ندارد، و هر قدر علم و دانش بشرى پیشرفت بیشترى مى کند عظمت و عمق این مساله روشن تر مى شود؛ و این هماهنگى و وحدت دلیل روشنى بر وحدت خالق و آفریدگار جهان است(آیت الله  مكارم شيرازى، پيام قرآن‏، ‏،ج3، ص 175 )

ح: بررسی پیش فرض ها

شبهه دکتر سها مبتنی بر پیش فرض هایی است که به بررسی آنها خواهیم پرداخت

1- بدی ها و شرور مطلق هستند.

سوالی که مطرح است این است که آیا اموری که در دنیا به عنوان بد شمرده می شود همیشه و برای همه بد است تا مطلق باشد و یا اینکه بدی آن ها نسبی است یعنی ممکن است برای ما بد باشد اما برای خود آنها و یا دیگری خوب است؟

بدی ها دو نوعند  بدهايي كه خود اموري عدمي اند ، و بدهايي كه اموري وجودي اند اما از آن جهت بد هستند كه منشأ يك سلسله امور عدمي مي گردند .  شروري كه خود عدمي هستند مانند جهل و عجز و فقر ، صفاتي حقيقي ( غير نسبي ) ولي عدمي هستند ، اما شروري كه وجودي هستند و از آن جهت بدند كه منشأ امور عدمي هستند ، مانند سيل و زلزله و گزنده و درنده و ميكروب بيماري ، بدون شك بدي اينها نسبي است .  از اينگونه امور ، آنچه بد است ، نسبت به شي ء يا اشياء معيني بد است .  زهر مار ، براي مار بد نيست ، براي انسان و ساير موجوداتي كه از آن آسيب مي بينند بد است .  گرگ براي گوسفند بد است ولي براي خودش و براي گياه بد نيست ، همچنانكه گوسفند هم نسبت به گياهي كه آن را مي خورد و نابود مي كند بد است ولي نسبت به خودش يا انسان يا گرگ بد نيست. (شهید مطهری ره، عدل الهی،  ،تلخیصی از ص 123 تا 132.)

2- نباید در جهان حتی یک نقص وجود داشته باشد زیرا در این صورت خلقت ناقص است.

آیا لازمه جهان مادی و طبیعی این است که باید در آن زلزله و سیل و بیماری ها باشد یا اینکه می شد جهانی بهتر از این خلق کرد ؟جهان باید به عنوان یک مجموعه دیده شود نه اینکه چون سیل خانه من را در مسیر رودخانه برد پس نقص است و نشان از خلقتی ناقص دارد. اشياء از نظر خوبي و بدي اگر تنها و منفرد و مستقل از اشياء ديگر در نظر گرفته شوند يك حكم دارند و اگر جزء يك نظام و به عنوان عضوي از اندام در نظر گرفته شوند حكم ديگري پيدا مي كنند كه احيانا ضد حكم اولي است .  بديهي است كه همانطور كه اشياء منفرد واقعي اگر به صورت نظام فرض شوند ، وجود واقعي شان انفرادي است و وجود عضوي و اندامي و ارگانيك شان اعتباري است ، اگر اشيائي كه واقعا و تكوينا جزء و عضو يك نظامند ، به صورت منفرد در نظر گرفته شوند ، وجود واقعي شان وجود عضوي و اندامي و ارگانيك است و وجود انفرادي شان ، وجود اعتباري .  اكنون مي گوييم : اگر بطور منفرد از ما بپرسند كه آيا خط راست بهتر است يا خط كج ؟ ممكن است بگوييم خط راست بهتر از خط كج است .  ولي اگر خط مورد سؤال ، جزئي از يك مجموعه باشد ، بايد در قضاوت خود ، توازن مجموعه را در نظر بگيريم .  در يك مجموعه بطور مطلق نه خط مستقيم پسنديده است و نه خط منحني ، چنانكه در چهره ، خوب است ” ابرو ” منحني باشد و بيني كشيده و مستقيم ، خوب است دندان سفيد باشد و مردمك چشم مشكي يا زاغ باشد(عدل الهی، 142)

به سخن ديگر، هدف آفريدگار از آفرينش، چيزى جز خير نيست؛ ليكن آفرينش خير در جهان مادّه، ناگزير، برخى از شُرور را به دنبال دارد.  براى نمونه، آفرينش زمين، خير است؛ ولى زمين، ويژگى‏هايى دارد كه گاهى زلزله پديد مى‏آيد.  بنا بر اين، زلزله هم مانند خود زمين، پديده‏اى الهى است؛ امّا هدف اصلى و اوّلىِ آفريدگار، آفريدن زلزله نبوده و اين پديده پس از آفرينش زمين و به تَبَع آن، تحقّق يافته است.  البتّه همين زلزله، حكمت‏هاى فراوانى همچون: آزمايش، به ياد آوردن خدا و تكامل انسان‏ها دارد.  نمونه ديگر: آفرينش انسان، خير است؛ امّا وى براى رسيدن به هدف آفرينش خود كه همانا رسيدن به مقام خلافت الهى است بايد داراى اراده و آزادى باشد.  از آن سو، موجود بااراده و آزاد، مى‏تواند از آزادى خود، سوء استفاده كند، شر (بدى) ايجاد نمايد و جامعه را به فساد بكشاند.  در اين جا نيز

هدف آفرينش، آفريدن شر و فساد نبوده است؛ بلكه شر و فساد، پس از آفرينش موجودِ آزادى به نام انسان و به تبع آن، تحقّق مى‏يابند.( محمدی ریشهری، دانشنامه عقايد اسلامى، ج‏8، ص 397)

به دیگر سخن مصالح اجتماعی بر مصالح فردی مقدم است لذا اگر لازمه مصلحت نوعیه وجود شر برای یک فرد باشد خلاف حکم عقل نیست و مطابق حکم عقل است و از جهتی علم انسان محدود است و نمی تواند تمام جوانب را ببیند تا حکم کند که آیا این واقعه شر است یا خیر. از دیگر موارد که با باید به آن توجه کرد غفلت انسان از حیات معنوی و روحی است. ما حیات مادی را می بینیم اما توجه نداریم برخی حوادث مادی که در زندگی مادی خللی وارد می کند عامل اساسی در رشد معنوی است.( سبحانی، محاضرات في الإلهيات، ص 180)

 

 

 

پاسخ:

در پاسخ به این شبهه علاوه بر آنچه در پیش فرض ها گفته شد باید دانست که شر امری عدمی است و خداوند آنها را خلق نکرده است تا مشمول آیه شریفه  ما تَرى‏ في‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ *  ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسيرٌ(ملک/ 4) شود. مقصود كساني كه مي گويند « شر عدمي است » اين نيست كه آنچه به نام «شر » شناخته مي شود وجود ندارد ، تا گفته شود اين خلاف ضرورت است ، بالحس و العيان مي بينيم كه كوري و كري و بيماري و ظلم و ستم و جهل و ناتواني و مرگ و زلزله و غيره وجود دارد ، نه مي توان منكر وجود اينها شد و نه منكر شر بودنشان ، و هم اين نيست كه چون شر ، عدمي است پس شر وجود ندارد ، و چون شري وجود ندارد پس انسان وظيفه اي ندارد زيرا وظيفه انسان مبارزه با بديها و بدها و تحصيل خوبيها و تأييد خوبها است ، و چون هر وضعي خوب است و بد نيست ، پس بايد به وضع موجود هميشه رضا داد و بلكه آن را بهترين وضع ممكن دانست .  در قضاوت عجله نكنيد ، نه مي خواهيم منكر وجود كوري و كري و ستم و فقر و بيماري و غيره بشويم و نه مي خواهيم منكر شريت آنها بشويم و نه مي خواهيم سلب مسؤوليت از انسانها بكنيم و نقش انسان را در تغيير جهان و تكميل اجتماع ناديده بگيريم .  تكاملي بودن جهان – و بالخصوص انسان – و رسالت انسان در سامان دادن آنچه بر عهده اش گذاشته شده است جزئي از نظام زيباي جهان است .  پس سخن در اينها نيست ، سخن در اين است كه همه اينها از نوع «عدميات» و « فقدانات »مي باشند و وجود اينها از نوع وجود «كمبودها» و «خلاها» است و از اين جهت شر هستند كه خود ، نابودي و نيستي و يا كمبودي و خلا هستند ، و يا منشأ نابودي و نيستي و كمبودي و خلاند ، نقش انسان در نظام تكاملي ضروري جهان ، جبران كمبودها و پر كردن خلاها و ريشه كن كردن ريشه هاي اين خلاها و كمبودهاست.  هر جا كه سخن از بدي مي رود حتما پاي يك نيستي و فقدان در كار است .  « بدي » يا خودش از نوع نيستي است و يا هستيي است كه مستلزم نوعي نيستي است ، يعني موجودي است كه خودش از آن جهت كه خودش است خوب است و از آن جهت بد است كه مستلزم يك نيستي است ، و تنها از آن جهت كه مستلزم نيستي است بد است نه از جهت ديگر .  ما ، ناداني ، فقر و مرگ را بد مي دانيم .  اينها ذاتا نيستي و عدمند .  گزندگان ، درندگان ، ميكروبها و آفتها را بد مي دانيم .  اينها ذاتا نيستي نيستند ، بلكه هستيهايي هستند كه مستلزم نيستي و عدمند.  اما گزندگان ، درندگان ، ميكروبها ، سيلها ، زلزله ها و آفتها از آن جهت بد هستند كه موجب مرگ يا از دست دادن عضوي يا نيرويي مي شوند يا مانع و سد رسيدن استعدادها به كمال مي گردند .  اگر گزندگان ، موجب مرگ و بيماري نمي شدند بد نبودند ، اگر آفتهاي نباتي موجب نابودي درختان يا ميوه آنها نمي شدند بد نبودند ، اگر سيلها و زلزله ها تلفات جاني و مالي ببار نمي آوردند بد نبودند .  بدي در همان تلفات و از دست رفتن ها است .  اگر درنده را بد مي ناميم نه به آن جهت است كه ماهيت خاص آن ، ماهيت بدي است بلكه از آن جهت است كه موجب مرگ و سلب حيات از ديگري است .  در حقيقت ، آنچه ذاتا بد است همان فقدان حيات است .  اگر درنده وجود داشته باشد و درندگي نكند ، يعني موجب فقدان حيات كسي نشود ، بد نيست ، و اگر وجود داشته باشد و فقدان حيات تحقق يابد بد است .  از نظر رابطه علت و معلولي ، غالبا همان فقدانات واقعي ، يعني فقر و جهل ، سبب اموري مانند ميكروب و سيل و زلزله و جنگ و غيره مي شوند كه از نوع بديهاي قسم دوم مي باشند ، يعني موجوداتي هستند كه از آن جهت بدند كه منشأ فقدانات و نيستيها مي شوند.  اين است معني سخن حكما كه مي گويند : شرور  مجعول بالذات نيستند ، مجعول بالتبع و بالعرض اند .

وجود بديها و زشتيها در پديد آوردن مجموعه زيباي جهان ، ضروري است وزيباييها ، جلوه خود را از زشتيها دريافت مي كنند و اگر زشتي و بدي وجود نمي داشت زيبايي و خوبي نيز مفهوم نداشت ، به اين معني كه زيبايي زيبا در احساس ، رهين وجود زشتي زشتها و پديد آمدن مقايسه بين آنها است .  در حقیقت بديها و زشتيها ، مقدمه وجود زيباييها و آفريننده و پديد آورنده آنها مي باشند .( عدل الهی،ص 150)

از بحثهايي كه در اين بخش داشتيم به اين نتيجه دست يافتيم كه فرمول اصلي آفرينش جهان ، فرمول تضاد است و دنيا جز مجموعه اي از اضداد نيست .  هستي و نيستي ، حيات و موت ، بقا و فنا ، سلامتي و بيماري ، پيري و جواني ، و بالاخره خوشبختي و بدبختي در اين جهان توأمند.(همان، 163)

 

,

چرا در قرآن کریم، ارث زن، نصف ارث مرد است؟

شبهه تناقض اظلم در قرآن
سید مجتبی اخلاقی
شبهه:
از منظر قرآن “چه کسی از بقیه افراد ظالم تر” است؟
در این مسئله قرآن متناقض گونه سخن گفته است:
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (انعام: 6/ 21)
ترجمه: و كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بسته يا آيات خدا را تكذيب كرده است
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا» (بقره: 2/ 114)
ترجمه: و كيست بيدادگرتر از آن كس كه نگذارد در مساجد خدا نام وى برده شود و در ويرانى آنها
«مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ» (بقره: 2/ 140)
وستمكارتر از كسى كه شهادتى را كه از خدا نزد اوست پنهان كند، كيست؟
پاسخ:
اولا: همه سوالات دلالت بر جنس سوال ندارند !
امثال تعبیر «و من اظلم ممن» گو اینکه همچون اصطلاحی شده اند برای نشان دادن وضعیت نیکی یا قباحت یک پدیده؛ بدون نشان دادن افضلیت و قیاس با بقیه موارد؛
فرض کنید کسی ببعد از رضایت از کار یک تعمیرکار اتومبیل بگوید: واقعا احمد “بهترین” مکانیک شهر هست و “تعمیرکار ماهرتر” از احمد چه کسی میتواند باشد؟ همه از این کلام صرفا مدح متکلم نسبت به مهارت احمد را برداشت میکنند؛ و چه بسا اساسا احمد تنها مکانیک شهر هم باشد و مجالی برای قیاس و نشان دادن افضلیت هم نباشد ولی در عین حال این کلام را صحیح میدانند چرا که غرض از ایراد آن نشان دادن مدح برای مهارت احمد بوده و ذکر تفضیل برای بیان اینگونه اغراض را صحیح میدانند.
در این آیات هم، صرفا ممکن است مقصود بیان ظالم بودن و قباحت اینگونه ظلم از جانب این افراد باشد نه مقایسه و نشان دادن اینکه چه کسی ظالم و چه کسی ظالمتر است؛
این پاسخ را سیوطی در کتاب الاتقان خود از جمعی نقل نموده است:
«وَقَالَ بَعْضُ الْمُتَأَخِّرِينَ هَذَا اسْتِفْهَامٌ مَقْصُودٌ بِهِ التَّهْوِيلُ وَالتَّفْظِيعُ مِنْ غَيْرِ قَصْدِ إِثْبَاتِ الْأَظْلَمِيَّةِ لِلْمَذْكُورِ حَقِيقَةً وَلَا نَفْيِهَا عَنْ غَيْرِهِ» (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 3، ص 98)
ثانیا: بر فرض حقیقی دانستن سوال؛ و اینکه استفهام انکاریست و آیات سه گانه هریک با استفهام انکاری؛ اثبات اظلم بودن مورد خود را میکنند؛ پاسخ اینست که اینها تفضیل نسبی هستند نه مطلق؛
توضیح اینکه؛ بیان تفضیل به دو گونه در محاورات متصور است و بکار میرود؛ تفضیل مطلق و تفضیل نسبی؛
تفضیل مطلق؛ یعنی بطور مطلق؛ این شخص از همه ظالمتر است و در هیچ زمینه ای؛ ظالم تر از این مورد؛ یافت نمی شود.
در مقابل تفضیل نسبی هم در محاورات استعمال میشود؛ و تفضیل نسبی میتواند هزاران مصداق داشته باشد، وهیچکدام از تفضیلهای نسبی با یکدیگر تهافت و تناقضی ندارند؛ بلکه به نسبت به هر طیفی ما یک تفضیل میتوانیم داشته باشیم؛ اگر بخواهم این مطلب در ارتباط با تفضیل نسبی را با مثال روشنتر توضیح بدهم:
فرض کنید: نسبت به اسم تفضیل “کوچکتر”؛ میتوان چندین تفضیل تصور کرد؛ مثلا:
علی کوچکتر از همه هست؛ از لحاظ سن
در عین حال حشمت از همه کوچکتر است؛ ازلحاظ قد
و در عین حال هوشنگ از همه کوچکتر است از لحاظ علم و شخصیت و …
چنانچه ملاحظه میفرمائید؛ تفضیل نسبی همچون مثالی که عرض کردم در زبان و محاورات رایج بوده و احدی آنرا متناقض نمیبیند.
حال اگر آیات؛ در هریک از آیات تفضیل مطلق اراده شده باشد؛ این تناقض رخ میداد؛ یعنی هر یک از آیات بگوید: این شخص از همه ظالمتر است و در هیچ زمینه ای؛ ظالم تر از این شخص؛ یافت نمی شود و واضح است که این سخن با اثبات اظلمیت برای طائفه دیگر در آیه دیگر متناقض است.
اما اگر آیات هریک تفضیل نسبی را اراده کرده باشند؛ تناقضی در میان نخواهد بود؛ بعبارتی آیات هریک میگویند:
“در این زمینه” ظالم تر از این فرد کسی وجود ندارد؛ و این منافاتی با آیه دیگر که میگوید: “در این زمینه دیگر”؛ ظالمترین افراد این فرد است ندارد.
اگر آیه را به هر فرد منصفی از اهل محاوره بدهیم؛ بی درنگ تفضیلی که از آیات برداشت میکند تفضیل نسبی خواهد بود؛ این مطلب را در ادامه با استدلال نشان خواهیم داد؛ اجمالا ادعا اینست که یک آیه گفته چه کسی در پنهان کردن شهادت از این شخص ظالمتر هست؛ بعبارتی کسانی که شهادتی که مطلب مهمی را اثبات کند را از بقیه پنهان کنند؛ به کسی که قضاوت دروغ درباره او شود و دیگرانی که به مطلب دروغینی باور پیدا کنند ظلم کرده است؛ و آیه میگوید در بین این طیف از ظالمین؛ کسی که گواهی الاهی درباره چیزی را کتمان کند وافراد به امر اشتباهی باور پیدا کنند؛ ظالمترین آنهاست.
یک آیه گفته چه کسی “در دروغ بستن” (نه مطلقا) از کسی که به خداوند دروغ میبندد ظالمتر است؟ بعبارتی در زمینه دروغ بستن؛ که همه کسانیکه دروغ میبندند در حقیقت ظالم هستند و به کسی که به او دروغ میبندند و نیز به افرادی که طالب حقیقت هستند؛ با کتمان کردن حقایق ظلم میکنند؛ در میان این افراد؛ ظالمترینشان کسیست که به خداوند دروغ ببندد.
و آیه سوم هم گفته چه کسی در “ممانعت کردن از دستیابی افراد به حقوق خود”؛ از شخصی که مردم را از مساجد منع میکند ظالمتر هست؟
و این تفضیلها هیچکدام با هم تهافتی ندارند؛ بلکه آیه ای از میان یک طیف از ظالمین؛ ظالمترینشان را بیان میکند؛ و آیه دیگر از میان طیفی دیگر از ظالمین؛ ظالمترینشان را بیان میکند.
ممکن است بگوئید چطور میگوئید آیات تفضیل نسبی را بیان میکنند؛ در حالیکه هیچکدام از آیات نگفته اند که ظالمترین افراد در میان این طیف خاص از ظالمین؛ فلانی ها هستند؛ اینکه این آیات هر کدام ناظر به اثبات ظالمتر؛ در طیف خاصی هستند را چطور اثبات میکنید؟
پاسخ اینست که اهل محاوره و عرف؛ در قبال تفضیل ها؛ گاه با دیدن قرائنی از کلام این طیف خاص را میفهمند؛ و حتی گاه خود متکلم با تکیه بر آن قرائن؛ تفضیل در طیف خاصی را اراده میکند بدون اینکه سوای آن قرائن تصریحی بر اینکه “مرادم تفضیل در این طیف خاص است” هم بکند؛
مثلا فرض کنید کسی بگوید: از این آقای قد بلند؛ چه کسی “بزرگتر” است؟ مخاطب از این کلام اینطور برداشت میکند که تفضیل “بزرگتر” را که نسبت به قد بلند بکار برده؛ بزرگتر از لحاظ قد هست، شاهدش اینست که اگر کسی در جواب این سوال شخص کوتاه قدی که از نظر فضل یا از لحاظ سن و… با دست نشان دهد؛ به او خواهند خندید و خواهند پرسید؛ این از این آقای قد بلند بزرگتر هست؟
در مقابل اگر کسی بپرسد: چه کسی از این آقای مسنّ و پیره مرد؛ بزرگتر است؛ باز نیز با توجه به همان قرینه؛ آنچه به ذهن عرف متبادر میشود “بزرگتر” به لحاظ سن است.
ناگفته نماند که این پاسخ را سیوطی در کتاب الاتقان خود نیز مطرح کرده است:
«مِنْهَا تَخْصِيصُ كُلِّ مَوْضِعٍ بِمَعْنَى صِلَتِهِ أَيْ لَا أحد من المعاندين أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ وَلَا أَحَدَ مِنَ الْمُفْتَرِينَ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وإذا تخصص بالصلات زَالَ التَنَاقُضُ. وَقَالَ بَعْضُ الْمُتَأَخِّرِينَ هَذَا اسْتِفْهَامٌ مَقْصُودٌ بِهِ التَّهْوِيلُ وَالتَّفْظِيعُ مِنْ غَيْرِ قَصْدِ إِثْبَاتِ الْأَظْلَمِيَّةِ لِلْمَذْكُورِ حَقِيقَةً وَلَا نَفْيِهَا عَنْ غَيْرِهِ.» (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 3، ص 98)

,

شبهه تناقض اظلم در قرآن

شبهه تناقض اظلم در قرآن
سید مجتبی اخلاقی
شبهه:
از منظر قرآن “چه کسی از بقیه افراد ظالم تر” است؟
در این مسئله قرآن متناقض گونه سخن گفته است:
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (انعام: 6/ 21)
ترجمه: و كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بسته يا آيات خدا را تكذيب كرده است
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا» (بقره: 2/ 114)
ترجمه: و كيست بيدادگرتر از آن كس كه نگذارد در مساجد خدا نام وى برده شود و در ويرانى آنها
«مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ» (بقره: 2/ 140)
وستمكارتر از كسى كه شهادتى را كه از خدا نزد اوست پنهان كند، كيست؟
پاسخ:
اولا: همه سوالات دلالت بر جنس سوال ندارند !
امثال تعبیر «و من اظلم ممن» گو اینکه همچون اصطلاحی شده اند برای نشان دادن وضعیت نیکی یا قباحت یک پدیده؛ بدون نشان دادن افضلیت و قیاس با بقیه موارد؛
فرض کنید کسی ببعد از رضایت از کار یک تعمیرکار اتومبیل بگوید: واقعا احمد “بهترین” مکانیک شهر هست و “تعمیرکار ماهرتر” از احمد چه کسی میتواند باشد؟ همه از این کلام صرفا مدح متکلم نسبت به مهارت احمد را برداشت میکنند؛ و چه بسا اساسا احمد تنها مکانیک شهر هم باشد و مجالی برای قیاس و نشان دادن افضلیت هم نباشد ولی در عین حال این کلام را صحیح میدانند چرا که غرض از ایراد آن نشان دادن مدح برای مهارت احمد بوده و ذکر تفضیل برای بیان اینگونه اغراض را صحیح میدانند.
در این آیات هم، صرفا ممکن است مقصود بیان ظالم بودن و قباحت اینگونه ظلم از جانب این افراد باشد نه مقایسه و نشان دادن اینکه چه کسی ظالم و چه کسی ظالمتر است؛
این پاسخ را سیوطی در کتاب الاتقان خود از جمعی نقل نموده است:
«وَقَالَ بَعْضُ الْمُتَأَخِّرِينَ هَذَا اسْتِفْهَامٌ مَقْصُودٌ بِهِ التَّهْوِيلُ وَالتَّفْظِيعُ مِنْ غَيْرِ قَصْدِ إِثْبَاتِ الْأَظْلَمِيَّةِ لِلْمَذْكُورِ حَقِيقَةً وَلَا نَفْيِهَا عَنْ غَيْرِهِ» (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 3، ص 98)
ثانیا: بر فرض حقیقی دانستن سوال؛ و اینکه استفهام انکاریست و آیات سه گانه هریک با استفهام انکاری؛ اثبات اظلم بودن مورد خود را میکنند؛ پاسخ اینست که اینها تفضیل نسبی هستند نه مطلق؛
توضیح اینکه؛ بیان تفضیل به دو گونه در محاورات متصور است و بکار میرود؛ تفضیل مطلق و تفضیل نسبی؛
تفضیل مطلق؛ یعنی بطور مطلق؛ این شخص از همه ظالمتر است و در هیچ زمینه ای؛ ظالم تر از این مورد؛ یافت نمی شود.
در مقابل تفضیل نسبی هم در محاورات استعمال میشود؛ و تفضیل نسبی میتواند هزاران مصداق داشته باشد، وهیچکدام از تفضیلهای نسبی با یکدیگر تهافت و تناقضی ندارند؛ بلکه به نسبت به هر طیفی ما یک تفضیل میتوانیم داشته باشیم؛ اگر بخواهم این مطلب در ارتباط با تفضیل نسبی را با مثال روشنتر توضیح بدهم:
فرض کنید: نسبت به اسم تفضیل “کوچکتر”؛ میتوان چندین تفضیل تصور کرد؛ مثلا:
علی کوچکتر از همه هست؛ از لحاظ سن
در عین حال حشمت از همه کوچکتر است؛ ازلحاظ قد
و در عین حال هوشنگ از همه کوچکتر است از لحاظ علم و شخصیت و …
چنانچه ملاحظه میفرمائید؛ تفضیل نسبی همچون مثالی که عرض کردم در زبان و محاورات رایج بوده و احدی آنرا متناقض نمیبیند.
حال اگر آیات؛ در هریک از آیات تفضیل مطلق اراده شده باشد؛ این تناقض رخ میداد؛ یعنی هر یک از آیات بگوید: این شخص از همه ظالمتر است و در هیچ زمینه ای؛ ظالم تر از این شخص؛ یافت نمی شود و واضح است که این سخن با اثبات اظلمیت برای طائفه دیگر در آیه دیگر متناقض است.
اما اگر آیات هریک تفضیل نسبی را اراده کرده باشند؛ تناقضی در میان نخواهد بود؛ بعبارتی آیات هریک میگویند:
“در این زمینه” ظالم تر از این فرد کسی وجود ندارد؛ و این منافاتی با آیه دیگر که میگوید: “در این زمینه دیگر”؛ ظالمترین افراد این فرد است ندارد.
اگر آیه را به هر فرد منصفی از اهل محاوره بدهیم؛ بی درنگ تفضیلی که از آیات برداشت میکند تفضیل نسبی خواهد بود؛ این مطلب را در ادامه با استدلال نشان خواهیم داد؛ اجمالا ادعا اینست که یک آیه گفته چه کسی در پنهان کردن شهادت از این شخص ظالمتر هست؛ بعبارتی کسانی که شهادتی که مطلب مهمی را اثبات کند را از بقیه پنهان کنند؛ به کسی که قضاوت دروغ درباره او شود و دیگرانی که به مطلب دروغینی باور پیدا کنند ظلم کرده است؛ و آیه میگوید در بین این طیف از ظالمین؛ کسی که گواهی الاهی درباره چیزی را کتمان کند وافراد به امر اشتباهی باور پیدا کنند؛ ظالمترین آنهاست.
یک آیه گفته چه کسی “در دروغ بستن” (نه مطلقا) از کسی که به خداوند دروغ میبندد ظالمتر است؟ بعبارتی در زمینه دروغ بستن؛ که همه کسانیکه دروغ میبندند در حقیقت ظالم هستند و به کسی که به او دروغ میبندند و نیز به افرادی که طالب حقیقت هستند؛ با کتمان کردن حقایق ظلم میکنند؛ در میان این افراد؛ ظالمترینشان کسیست که به خداوند دروغ ببندد.
و آیه سوم هم گفته چه کسی در “ممانعت کردن از دستیابی افراد به حقوق خود”؛ از شخصی که مردم را از مساجد منع میکند ظالمتر هست؟
و این تفضیلها هیچکدام با هم تهافتی ندارند؛ بلکه آیه ای از میان یک طیف از ظالمین؛ ظالمترینشان را بیان میکند؛ و آیه دیگر از میان طیفی دیگر از ظالمین؛ ظالمترینشان را بیان میکند.
ممکن است بگوئید چطور میگوئید آیات تفضیل نسبی را بیان میکنند؛ در حالیکه هیچکدام از آیات نگفته اند که ظالمترین افراد در میان این طیف خاص از ظالمین؛ فلانی ها هستند؛ اینکه این آیات هر کدام ناظر به اثبات ظالمتر؛ در طیف خاصی هستند را چطور اثبات میکنید؟
پاسخ اینست که اهل محاوره و عرف؛ در قبال تفضیل ها؛ گاه با دیدن قرائنی از کلام این طیف خاص را میفهمند؛ و حتی گاه خود متکلم با تکیه بر آن قرائن؛ تفضیل در طیف خاصی را اراده میکند بدون اینکه سوای آن قرائن تصریحی بر اینکه “مرادم تفضیل در این طیف خاص است” هم بکند؛
مثلا فرض کنید کسی بگوید: از این آقای قد بلند؛ چه کسی “بزرگتر” است؟ مخاطب از این کلام اینطور برداشت میکند که تفضیل “بزرگتر” را که نسبت به قد بلند بکار برده؛ بزرگتر از لحاظ قد هست، شاهدش اینست که اگر کسی در جواب این سوال شخص کوتاه قدی که از نظر فضل یا از لحاظ سن و… با دست نشان دهد؛ به او خواهند خندید و خواهند پرسید؛ این از این آقای قد بلند بزرگتر هست؟
در مقابل اگر کسی بپرسد: چه کسی از این آقای مسنّ و پیره مرد؛ بزرگتر است؛ باز نیز با توجه به همان قرینه؛ آنچه به ذهن عرف متبادر میشود “بزرگتر” به لحاظ سن است.
ناگفته نماند که این پاسخ را سیوطی در کتاب الاتقان خود نیز مطرح کرده است:
«مِنْهَا تَخْصِيصُ كُلِّ مَوْضِعٍ بِمَعْنَى صِلَتِهِ أَيْ لَا أحد من المعاندين أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ وَلَا أَحَدَ مِنَ الْمُفْتَرِينَ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وإذا تخصص بالصلات زَالَ التَنَاقُضُ. وَقَالَ بَعْضُ الْمُتَأَخِّرِينَ هَذَا اسْتِفْهَامٌ مَقْصُودٌ بِهِ التَّهْوِيلُ وَالتَّفْظِيعُ مِنْ غَيْرِ قَصْدِ إِثْبَاتِ الْأَظْلَمِيَّةِ لِلْمَذْكُورِ حَقِيقَةً وَلَا نَفْيِهَا عَنْ غَيْرِهِ.» (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 3، ص 98)

شبهه چیست؟

شبهه چیست؟

خیلی زیاد اتفاق می‌افتد که بسیاری سؤال می‌کنند که شبهه چیست و مقصود و مفهوم آن چه است؟

شبهه عبارت است از هر سؤالی که با غرض سوء مطرح می‌شود و یا سؤالی که اگر پاسخ داده نشود، موجب فتنه در جامعه خواهد شد.

تفاوت میان شبهه و سؤال؟

شبهه، چیزی خاص‌تر و محدودتر از سؤال است. یعنی دایره شمول سؤال، بزرگ‌تر و گسترده‌تر و دایره شمول شبهه، کوچک‌تر و محدودتر است.

به عبارت دیگر، هر شبهه‌ای سؤال است؛ ولی هر سؤالی، شبهه نیست؛ زیرا برخی از سؤال‌ها، شبهه نیستند.